تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
كوچ بر كوچ روان شد و چون موكب نصرت شكوه به ييلاق فيروزكوه نزول اجلال فرمود ، چوهه سلطان با اكثرى امرا و اعيان لشكر از آن منزل ايلغار نموده از راه سلطان ميدان « 1 » به طرف دامغان شتافت كه سر راه بر زينش بهادر بگيرد و آن جناب را به سزا و جزا برساند . عساكر منصور به نوعى آن مسافت بعيد را طىّ نمودند كه جاسوس وهم و خيال را مجال سبقت نشد و به مؤدّاى
« إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ »
« 2 » ، چون ارادهء الهى به قطع حيات آن فرقهء ضالّه تعلّق گرفته بود دست قضا پنبهء غفلت بر گوش هوش ايشان آغشته ، پردهء غرور بر بصر بصيرت ايشان فرو هشته بود ، چنان كه سپاهى به آن كثرت و بسيارى به كنار حصار دامغان رسيدند و آن غفلت‌زدگان اصلا آگاه نگشتند . قريب به صبح صادق بود كه چوهه سلطان با عساكر نصرت‌نشان حصار دامغان را مركزوار به ميان گرفته از هر طرف سورن انداختند و غازيان عظام دست به قلعه‌گشايى برآورده از هر جانب رايت فتح برافراختند . اهل حصار از آن صداى وحشت‌افزا از خواب غفلت و غرور بيدار شده مصدوقهء
« فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ »
« 3 » را به رأى العين مشاهده بنمودند و صورت
« فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ »
« 4 » در آينهء بخت خويش برابر ديدند و چون سلطان بلند جناب آفتاب به عزم تسخير حصار زبرجد نگارسپهر لواى ضيا برافراخت ، عساكر گردون‌مآثر دست به كارزار برآورده از هر طرف به انباشتن خندق و افكندن جدار مشغول شدند و توپچيان قايم‌انداز بر فراز درخت چنار كه نزديك به دروازهء حصار بود شده نيران قتال را به اشتعال « 5 » [ 75 ] درآوردند . شعر
خروش تفك از ثريا گذشت * چپرها « 6 » شكست از سپرها گذشت
ز برق سنان و تفك بىحجاب * هوا پرشرر آسمان پر شهاب
شد از آتش كين در آن كارزار * چو منقل پر آتش درون حصار
هامش
( 1 ) . ت : « ميدان » ندارد . ( 2 ) . رعد ( 13 ) ، آيه 11 . ( 3 ) . صافات ( 37 ) ، آيهء 177 . ( 4 ) . احقاف ( 46 ) ، آيهء 20 . ( 5 ) . ب : اشتغال . ( 6 ) . ب : چترها .
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 99 | خورشاه بن قباد الحسينى / محمدرضا نصيرى و كوئيچى هانه دا