شعر
مه لواى تو با خيل خصم بداختر * همان كند كه كند با نجوم مهر سپهر
چون خانان تركستان و ماوراء النّهر با خيل و حشم خويش شكسته و پريشان
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ »
« 1 »
« فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
« 2 » به ماوراء النّهر گريختند ، منشيان بلاغت شعار كيفيّت اين فتح نامدار را ، كه تا انقراض عالم طغراى كارنامهء پادشاهان گردون اقتدار خواهد بود ، به قلم گهربار درآورده فتح نامجات به اطراف مملكت محروسه و نزد حكّام هر بلاد و ديار روان ساختند . و حضرت شاه خلافت پناه ايالت خراسان را بر قرار معهود به برادر خود سام ميرزا مقرّر داشته حسين خان را به اتابكى او تعيين فرمود و خود به سعادت و اقبال در همان سال به مملكت عراق معاودت نموده در خطّهء قم قشلاق فرمود .
ذكر نهضت فرمودن حضرت [ 78 ] شاه عدالت نهاد به طرف بغداد و كشته شدن ذو الفقار سلطان و تسكين يافتن فتنه و فساد
در سابق رقم زدهء كلك بيان گشت كه ذو الفقار سلطان مصلّو ، عمّ خود ابراهيم خان را كه والى بغداد بود به غدر « 3 » و مكر به قتل آورده بر عراق عرب مستولى شد « 4 » و نسبت به حضرت شاه خلافت پناه در مقام تمرّد و عناد درآمده با پادشاه روم دم از يك جهتى و و داد مىزد . چون اين معنى بر ضمير انور شاهى صورتپذير گشت ، در بهار سنهء خمس و ثلثين و تسعمايه [ 935 ] رايات نصرت آيات به طرف بغداد مستعلى شده آوازهء توجّه موكب همايون به اطراف و انحاى ممالك محروسه شيوع پذيرفت و امراى اطراف با سپاه آراسته از هر طرف « 5 » متوجّه پايهء سرير اعلى شدند .
شعر
به فرّخترين ساعتى شهريار * به عزم سفر شد برون زان ديار
به آهنگ بغداد شد رهنورد * بلرزيد اين گنبد لاجورد
هامش
( 1 ) . مدثر ( 74 ) ، آيه 50 .
( 2 ) . مدثر ( 74 ) ، آيه 51 .
( 3 ) . ت : عذر .
( 4 ) . ت : شده .
( 5 ) . ت : « از هر طرف » ندارد .