گرفته به درگاه عالم پناه آوردند و از همان شربت كه به ميرزا چشانيده بود به وى چشانيدند و منصب وكالت را به خواجه جلال الدين محمد تبريزى كه وزير ميرزا بود رجوع نمودند . ايّام وكالت ميرزا قريب نه سال امتداد يافت و قتلش در روز سهشنبه آخر جمادى الاخر سنهء تسع و عشرين و تسعمايه [ 929 ] واقع شد . آن جناب به مجالست و مصاحبت سادات و اهل فضل و شعرا « 1 » ميل تمام داشت و در رعايت و مراقبت اين طبقات مىكوشيد و خود هم گاهى به گفتن نظم اشتغال مىنمود . اين مطلع از نتايج طبع اوست * :
نظم
بيدلان هجر ترا مونس جان ساختهاند * وصل چون نيست ميسّر « 2 » به همان ساختهاند
مولانا اميدى طهرانى قصيدهاى در مدح آن جناب گفته اين چند بيت از آن جمله است :
شعر
گل حديقه دولت حسين دريادل * كه بحر از كف جودش « 3 » برآورد زنهار
نهال گلشن و احسان « 4 » كه در رياض چمن « 5 » * چو او خجسته نهالى نيامدست به بار
به جنبش آن كف گوهرفشان او بحريست * كه دهر را همه بر جزر و مد اوست مدار
كه از تحرّك او عنبر اوفتد به كران * كه از تموّج او گوهر اوفتد به كنار
بالجمله ، هنروران جهان و محنتزدگان ايّام كه از اطراف و اكناف روى توجّه به درگاه او نهاده مىآمدند در انجاح مطالب و اسعاف مآرب هر يك سعى موفور به ظهور مىرسانيد و هر يك را به مطلوب خويش فايز مىگردانيد .
ذكر انتقال و ارتحال حضرت شاه دين پناه از سراى فانى به عالم جاودانى
شعر « 6 »
بود عادت چرخ بيدادگر * كه سازد پسر را جدا از پدر
هامش
( 1 ) . ت : شعر .
( 2 ) . ب : وصل ميسر چون نيست .
( 3 ) . ت : جودشن .
( 4 ) . ت : گلشن احسان .
( 5 ) . ت : « كه در رياض چمن » ندارد .
( 6 ) . ت : « شعر » ندارد .