بيست و سوم خسرو دوم معروف به پرويز ( خسراو )
خسرو بعد از هرمز به تخت نشست او را روميها خسرو دوم و مورخين ايرانى خسرو پرويز گفتهاند نامه به بهرام چوبين نوشته او را بدربار خود احضار كرد و بلندترين مقام دولتى را به او وعده داد بهرام جواب توهينآميزى فرستاد و گفت خود خسرو بايد نزد او رفته عفو خود را بخواهد . خسرو باز در صدد استمالت برآمد و نتيجه نگرفت بالاخره قشونى برداشته بجنگ او رفت و شكست خورده فرار كرد و با وجود اينكه عدهء سپاهيان بهرام او را تعقيب ميكردند از دجله عبور كرد به شهر رومى سيرسزيوم « 1 » رفت روميها با احترام او را پذيرفته دستور از قسطنطنيه خواستند بعد مذاكرات او با مريس « 2 » امپراطور روم بدينجا رسيد كه امپراطور مزبور حاضر شد خسرو را پسر خود دانسته از او حمايت نمايد تا بتخت ايران برگردد به شرط اينكه خسرو در ازاى اين همراهى ارمنستان ايران را با شهر دارا بروم واگذار كند ( از اينكه شهر دارا تا اين زمان در تصرف ايران بوده معلوم مىشود كه جنگهاى طولانى روم با ايران در زمان هرمز براى روميها نتيجهء نداده زيرا اين قلعه نامى و محكم رومى را انوشيروان گرفته بود و روميها در موقع مذاكرات صلح با هرمز اصرار داشتند كه ايران آن را پسدهد و به همين جهت مذاكرات صلح در سنه 580 به جائى نرسيد پس از آن خسرو با قشون رومى عازم ايران گرديد و از طرف ديگر بهرام چوبين بعد از شكست خسرو وارد تيسفون شده بتخت نشست ولى وقتى كه خبر آمدن خسرو بايران با قشون رومى منتشر
هامش
( 1 ) -Circesium .( 2 ) -Maurice .