تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2829

مساهمون:

ص٢٨٢٩
فغفور او را به خوبى پذيرفته بعد اجازهء تأسيس آتشكده را در چان‌كان از فغفور درخواست كرده و اجازه يافته و بعد از اندك زمانى فوت كرده پسر او نىنيش ( چنان كه چينيها او را ناميده‌اند و شايد نرسى باشد ) به طخارستان مراجعت كرده و مدّتى در آنجا مانده و براى استرداد ملك خود كوشش‌ها نموده و ليكن سعى او به جائى نرسيده و بالاخره مأيوس شده به دربار چين برگشته است چينىها مقارن 722 ميلادى پوشان‌هو نامى را ذكر كرده و نوشته‌اند كه اين شخص خود را شاه ميدانسته ولى معلوم نيست كه كى بوده و نيز نوشته‌اند كه خسرو نامى از خانوادهء يزدگرد خود را شاه ميدانسته ( 729 - 728 ) و بالاخره ضبط كرده‌اند كه شاه ايران در 732 ( كىلى ) نام نسطورى را به سفارت به دربار چين فرستاد و ليكن اسم او را ذكر نكرده‌اند .

ايران بعد از جنگ نهاوند

بعد از جنگ نهاوند اعراب در قسمتهاى مختلف ايران با ايرانيها در زد و خورد و كشمكش شدند اگرچه طبقه اصناف و كارگر كه سواد شهرنشين را تشكيل ميداد چون از تضييقات مغها نسبت به بعضى مكاسب و حرف ناراضى بود سلطه اعراب را زودتر قبول كرد ولى اهالى ده‌نشين از آنجا كه مالكين اراضى غالبا از طبقه نجبا بودند و نيز ايلات و قلاع مقاومت كرده به زودى بحكومت عرب تن درندادند و ديگر اينكه در بعضى از قطعات ايران پادشاهان و امراء محلى تا چند قرن بعد از استيلاى عرب باقى ماندند و خلفاى بنى اميه و عباسى نتوانستند آنها را كاملا مطيع نمايند مثل طبرستان كه سلسله سپهبدها را حفظ كرد « 1 » و گيلان كه با دادن مبلغى بخلفا استقلال داخلى خود را محفوظ داشت نكته ديگر اينكه هرچند با سقوط دولت ساسانى استقلال ايران آن زمان زائل شد ولى روح
هامش
( 1 ) - سپهبدهاى طبرستان ( تابورستان ) از خانواده قارن بودند و چنان كه در فوق گفته شد اين خانواده يكى از خانواده‌هاى درجه اول پارتها بود .