آب پيش افتاده او را آگاه دارند و در انتظار اين حادثه دستور داد ، كشتىهاى آسيب يافته را تعمير كنند ، سفاين واژگون گشته را برگردانند و با كمال مواظبت منتظر موقعى باشند ، كه آب بواسطهء جزر جديد خواهد افزود . تمام شب را مقدونىها بيدار ماندند ، تا پس از مدّتى ناگاه ديدند ، كه سوارها ميتازند و آب از عقب آنها ميدود . جزر شروع شده بود و سطح رود كمكم و با تأنّى بالا ميآمد . ديرى نگذشت كه آب بسواحل فرو ريخت و كشتىها به حركت آمد . در اينحال فريادهاى شادى و شعف از سربازان برآمد و ، چون از جزرومدّ درياهاى بزرگ اطّلاعى نداشتند ، از يكديگر ميپرسيدند ، اين آب كجا رفته بود و چطور بازگشته و اين چه حادثهاى است ؟ اسكندر ، چون فهميد ، كه اين طغيان موقتى است و از نو تمام اين سواحل خشك خواهد شد ، عجله كرد ، كه تا آفتاب طلوع نكرده بكشتى نشسته و از مصب گذشته وارد دريا گردد . بنابراين با عدّه كمى از كشتىها راه دريا را پيش گرفت و بمسافت 400 استاد ( 13 فرسنگ تقريبا ) به طرف دريا راند .
بعد بامر او قربانيها كردند ، زيرا او مىپنداشت ، كه به آخر دنيا رسيده و از هركول و باكوس هم گذشته . بامر او محرابهائى براى تهتيس « 1 » و اوقيانوس « 2 » بنا كردند و جامهاى بزرگى از زر به دريا انداختند ( اوقيانوس را يونانيها رب النّوع و تهتيس را ربة النّوع دريا ميدانستند ) . پس از آن اسكندر از دريا برگشته داخل رود سند شد و به شهر پتاله رسيد .
كنتكورث گويد ، كه طرز حكومت اين شهر مانند اسپارت بود ، يعنى دو پادشاه داشتند ، كه در موقع جنگ فرمان ميدادند و رتقوفتق امور بدست مجلسى بود ، كه مورّخ مزبور سنا « 3 » ناميده . روز دوّم مقدونىها در درياچه شورى آبتنى كردند و بر اثر آن دوچار خارش شدند . به زودى اين مرض به ديگران سرايت كرد و بالاخره درمان آن را در روغنى يافتند ، كه به بدن ميماليدند . پس از آن اسكندر لئونّاتوس يكى از سرداران خود را فرستاد ، كه در جاهائى كه معبر قشون او به طرف ايران خواهد بود ، چاههائى بكند و خودش در انتظار بهار در اينجا اطراق
هامش
( 1 ) -Tethys .( 2 ) -Ocean ( Okeanos ) .( 3 ) -Senat .