افتاده . جرزها حجّاريهائى دارد : يك فراتهدار پارس « 1 » و زوجهاش ( ملكه ) هر دو به حال نماز با برسمى بدست ايستادهاند . اين نقوش از چند جهت مهمّ است :
نخست اينكه آن تنها معرّف زنى است در پارس « 2 » و ديگر اينكه در ايران ، از زمان بلافاصله بعد از اسكندر كبير ، تنها نمونهء حجّارى است ، زيرا از مقايسهء اين نقش با مسكوكات اين عهد بايد بدان تاريخى در حدود 250 ق . م داد . بعلاوه اين حجّاريها يگانه دليل است بر اينكه پارس بعد از حريق مسكون بوده . بالاخره با در نظر گرفتن اين معنى ، كه حجّاريها با مقصود بانى موافقت داشته ، بايد پنداشت ، كه اين در درب آتشكدهاى بوده . كشف اين دروازهء حجّارى شده ، كه از نظر تمام كاشفين پوشيده مانده ، از جنبهء تاريخى و معرفت آثار قديم داراى اهميّت است » .
چنين است مفادّ راپورت پروفسر هرتسفلد . در خاتمه بايد گفت كه اخيرا ( از سال 1310 هجرى يا 1931 ميلادى ) پروفسور مزبور با سرمايه امريكائى مشغول برداشتن خاكهاى آوارهاى تختجمشيد و كاوشها و برگردانيدن بعض خرابهها به صورت اوّليّه آنها است . ترديدى نيست ، كه از اين كارها آثار زيادى بدست خواهد آمد و ممكن است ، مسائل بسيارى روشن شود . عجالة از كشفيّاتى ، كه جالب توجّه مىباشد ، كتيبهاى است از خشيارشا ، كه بر سنگى كندهاند و از زير خاك بيرون آمده . مفادّ اين كتيبه در جزو كتيبههاى خشيارشا پائينتر ذكر خواهد شد .
كتيبههاى تختجمشيد « 3 »
كتيبههاى شاهان هخامنشى در تختجمشيد چنين است :
1 - از داريوش بزرگ :
الف - در جرز درگاه ( تچر ) بالاى صورت شاه به زبان پارسى قديم و عيلامى
هامش
( 1 ) - يعنى حكمران يا پادشاه دستنشاندهء پارس در زمان سلوكىها و پارتىها .
( 2 ) - مقصود نويسنده اين است ، كه در خرابههاى تختجمشيد شكل زنى حجّارى نشده و اينهم از دورهء بعد از هخامنشىها است .
( 3 ) - مآخذ همان است ، كه در صفحهء 1570 ذكر شده .