و ارتفاع آن بيازده مطر ميرسد . اين بنا در سابق در محوّطهاى بود ، كه ديوارى بلند و درى داشت . از ديوارها فقط آثار مختصرى مانده و نيز از آثار حوض و چيزهاى ديگر استنباط مىشود ، كه در اينجا باغ ، يا چنان كه در آن زمان ميگفتند ، پرديسى بوده و بعدها از ميان رفته . اطاق مقبره درب كوتاهى داشته ، كه از آن داخل ميشدند . بقول آپپيان « 1 » نعش بلسان شدهء كوروش را روى لوحه بزرگى از طلا قرار داده و البسه گرانبهاى او را روى ميزى از طلا گذارده ، يا بديوارها آويخته بودند . نزديك مقبره اطاقى هم ساخته بودند ، كه مغهائى در آن سكنى داشتند ، مقبره را حفظ و همه روزه قربانى ميكردند . به مغها روزى يك گوسفند و مقدارى آرد و شراب ميدادند و ماهى يك اسب . گوسفند جيره آنها و اسب براى قربان كردن بود .
راجع به اين بنا بايد گفت ، كه در جائى نظير يا شبيه آن نيست و بنابراين محقّقين تصوّر ميكنند ، اطاقى كه بر بلندى روى مرتبه ششم ساخته شده ، نظير اطاقهائى بوده ، كه در ايران قديم براى زندگانى عادى ميساختهاند .
لازم است گفته شود ، كه اسكندر ، چون به پاسارگاد درآمد ، خواست داخل مقبره شود و امر كرد درب آن را گشودند . بعد ، وقتى كه اسكندر به باختر و آسياى وسطى و هند رفت ، اغتشاشى در محلّ روى داد و تجمّلات مقبره را از جواهر ، اشياء طلا و قاليهاى گرانبها ربودند ، ولى نتوانستند خود جسد را بدزدند .
اسكندر ، پس از مراجعتش از راه بلوچستان بپارس ، به پاسارگاد رفته امر كرد آريستوبول « 2 » بدرون مقبره داخل شود و باقىمانده جسد كوروش را جمع كرده بجاى خود بگذارد . بعد درب مقبره را بامر او با خشت تيغه كردند و اسكندر اين تيغه را مهر كرد ، تا كسى جرئت نكند مقبره را بشكافد . شرح اين وقايع در صفحات 1871 - 1875 ذكر شده .
در خاتمه علاوه ميكنيم ، كه از مورّخين قديم دو كس اين بنا را توصيف كرده
هامش
( 1 ) - مورّخ يونانى از قرن دوّم ميلادى ، كه تاريخ روم را نوشته .
( 2 ) -Aristobule( از مقرّبين اسكندر بود ) .