تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1504

مساهمون:

ص١٥٠٤
( 97 ) - چهار درخمي يكى از ولات آسياى صغير ( باركلاىهد « مسكوكات » ) اوضاع را اطّلاع ميدهد و هميشه ولايتى كه زمين‌هايش داير نيست ، نه ميتواند ساخلوى داشته باشد و نه ماليات بدهد . جائى ، كه والى هست ، او بهر دو كار نظارت دارد . . . » بعد كزنفون گويد ( باز بوسيلهء سقراط - در همان مصاحبه ) : « در هرجا ، كه شاه اقامت كند و بهرجا كه رود ، هميشه مراقب است ، در همه‌جا باغهائى باشد پر از چيزهاى زيبا ، كه زمين ميدهد . اين باغها را پرديس « 1 » مىنامند . اگر هوا مانع نباشد ، شاه اكثر اوقات خود را در اين گونه باغها بسر ميبرد . بعضى گويند ، وقتى كه شاه ميخواهد هدايائى بدهد ، اوّل اشخاصى را مىطلبد ، كه در جنگها رشادت كرده و امتيازاتى يافته‌اند ، زيرا چه فايده از عمران ، وقتى كه براى دفاع آباديها كسى نباشد . در درجهء دوّم اشخاصى را ميطلبد ، كه زمين‌ها را داير كرده‌اند ، چه بىآبادى و ثروت نميتوان قوّه‌اى تدارك كرد » . بعد سقراط تمجيد زياد از كوروش كوچك كرده چنين گويد : گويند ، وقتى كه ليزاندر « 2 » با هداياى متّفقين نزد كوروش رفت ( مقصود كوروش كوچك است ) ، كوروش باغ خود را در سارد به او نشان داد و ، چون ليزاندر زيبائى باغ را ديد و اينكه درختها از حيث قد مساوى است ، در يك خط كاشته شده و خطوط زواياى مستقيم ترسيم ميكنند و در موقع گردش هواى معطّر استنشاق مىشود ، به كوروش گفت : « من در حيرتم از زيبائى باغ ، ولى بيشتر از كسى ، كه اندازه گرفته ، و اين ترتيب را داده » كوروش را سخنان او بسيار خوش آمد و گفت : ليزاندر ، تمام اين كارها را خودم كرده‌ام و حتى بعض درخت‌ها را خودم كاشته‌ام . ليزاندر به او ، بتجمّلات لباسش ، زيبائى زنجيرها ، ياره‌ها و ساير زينت‌هايش نگاه كرده گفت « چه ميگوئى بعض اين درختها
هامش
( 1 ) -Paradis .( 2 ) - سردار قشون اسپارتى .