تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦
( 85 ) - مجسّمهء كوچكى از مفرغ كه در لوور پاريس است ( پروّ ، شىپيه ، ج 2 ، گراور 481 ) خواهند بود ، كه او معيّن مىكند ، نه اشخاصى كه از محل‌ّها آمده‌اند . سابقا در موقع حركت قشون شيپور حركت ميدميدند و ، چون ممكن بود از جهت همهمه يا اضطراب ، صداى شيپور شنيده نشود ، اسكندر قرار داد ، كه من بعد منارى از چوب بالاى خيمهء او برپا كنند و علامت حركت در شب آتش باشد و در روز دود . پس از آن اسكندر به طرف شوش رفت و روز بيستم حركت از بابل به آن شهر رسيد . والى آن آبولت « 1 » نام پسرش را باستقبال او فرستاده وعده كرد خزائن اين شهر نامى را تسليم كند . آريّان نوشته : فيلوكسن « 2 » نامى هم ، كه پس از جدال اربيل به حكم اسكندر بشوش رفته بود ، با پسر والى باستقبال او آمد و گفت كه خزانهء شوش در اختيار اسكندر است . اسكندر پسر جوان والى را با ملاطفت پذيرفت و براهنمائى او بكنار رود خوآسپ « 3 » رسيد . اين رود را حالا كرخه نامند . در كنار رود مزبور خود والى با هداياى گرانبها باستقبال آمد و در ميان تقديمىها هديه‌اى ، كه مخصوصا جلب توجّه ميكرد ، شترهاى دوكوهانه تندرو و نيز دوازده فيل بود ، كه داريوش براى جنگ با مقدونيها خواسته بود و حالا نصيب اسكندر شد . در شوش اسكندر خزانهء داريوش را تصرّف كرد . روايات در باب مقدار ذخائر آن مختلف است : ديودور گويد ( كتاب 17 ، بند 66 ) : چهل‌هزار تالان شمش طلا و نقره بود و نه‌هزار تالان پول مسكوك طلا ( دريك ) .
هامش
( 1 ) -Abulete .( 2 ) -Philoxene .( 3 ) -Choaspes .