تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1314

مساهمون:

ص١٣١٤
موهاى ژوليده ميدويدند و از رفقاى خود ، كه مانند آنان بيچاره بودند ، كمك ميطلبيدند . بعض سربازان مقدونى گيسوان آنها را گرفته مىكشيدند ، برخى لباسهاى آنها را پاره كرده دست خود را بتن برهنهء آنها ميسودند و با چوب نيزه‌هايشان آنها را ميزدند . اقبال به آنها اجازه داده بود توهين كنند تمام چيزهائى را ، كه نزد پارسيها آنقدر محترم و باعث نام است . مقدونىهائى ، كه خشونتشان كمتر بود ، به حال زنانى ، كه از چنان بلندى به اين پستى افتاده بودند ، رقّت مىآوردند . اين زنان نهايتى براى احوال فلاكت‌بار خود ، بجز اسارتى شرم‌آور ، كه آنها را از هر چيز گرامى و عزيز محروم ميداشت ، نميديدند . احوال رقّت‌آور مادر ، زن و دختر داريوش و پسر نوجوان او چشمان ناظرين را پر از اشك ميساخت ( پسر داريوش در اين زمان 6 ساله بوده و دخترهاى او تازه بحدّ بلوغ رسيده بودند ) . رخت بربستن اقبال و عظمت ادبار ناگهانى هر بيننده را غرق اندوه ميداشت . اين بيچاره‌ها نميدانستند ، كه داريوش زنده است يا مانند آن سپاهيان ديگر كشته شده و ، وقتى كه ميديدند ، مقدونىها چنان رفتار سبعانه با اسراى خود مىكنند ، مىپنداشتند ، كه تمام آسيا باسارت افتاده . اينها چه ميتوانستند بگويند بزنانى ، كه زوجات ولات بودند و به زانو درآمده كمك ميطلبيدند ، زيرا اينها هم مانند آنان بيچاره و بيكس بودند ( كتاب 17 ، بند 35 - 36 ) . مقدونىها هرچه در اردوى ايران بود غارت كردند ، فقط خيمه و بارگاه داريوش مصون ماند ، زيرا رسم چنين بود ، كه فاتح در خيمهء مغلوب منزل كند . بنابراين خدمهء اسكندر در انتظار بازگشت او از تعقيب داريوش ، خيمهء شاه را ضبط و حمامى براى او تهيه كردند ، ميزها را چيدند و مشعل‌ها را افروختند ، زيرا اسكندر ميخواست همان اسباب و تجمّلاتى ، كه براى داريوش تدارك ميشد ، براى او هم تهيه شود و آن را بفال نيك براى تسخير آسيا ميگرفت . بنابراين ، كسانى كه در لباسهاى فاخر زينت بارگاه داريوش بودند ، حالا ميبايست به اسكندر خدمت كنند ، چنان كه بآقاى سابق خود خدمت ميكردند .