كه حتّى القوه با شرايطى بهتر با او كنار آيند ، ولى جوانان اين پند را نشنيدند و گفتند ، كه تا آخرين نفس براى آزادى وطن خواهيم جنگيد . در اينحال پيرمردان پند ديگرى به آنها داده پيشنهاد كردند ، كه جوانان زنان و اطفال قوم را كشته پس از آن خودشان را بدشمن زده از ميان صفوف آن بگذرند و بكوههاى مجاور پناه برند .
اين پيشنهاد را جوانان پذيرفتند و همه در خانههاى خودشان جمع شده ، بعد از صرف بهترين مأكول و مشروبى كه داشتند ، بقتل زنان و اطفال پرداختند و فقط 600 نفر از جوانان از قتل والدينشان امتناع كرده گفتند ما دستهاى خود را به خون پدر و مادر نيالائيم . پس از آن خانهها را آتش زده ، شبانه از وسط اردوى مقدونى گذشته خودشان را بكوههاى مجاور رسانيدند .
عبور از پامفيليّه و پىسيديّه
از ليكيّه اسكندر از كنار دريا عازم پامفيليّه شد و در اين ولايت با مردم آسپانديان « 1 » كه در ابتداء تمكين كرده و بعد شوريده بودند ، جنگيده بهرهمند گرديد . پس از اين واقعه اسكندر به شهر پرگا « 2 » درآمده راه فريگيّه را پيش گرفت ، ولى براى ورود به فريگيّه لازم بود از تلميس « 3 » بگذرد . اين شهر تعلق به پىسيديان داشت و راه آن از تنگى بسيار باريك ، كه بدربندى شبيه بود ، ميگذشت . اسكندر ، چون شنيد كه اهالى در تنگ جمع شدهاند ، تا راه را حفظ كنند ، اردوى خود را در دهانهء اين معبر زد ، با اين تصوّر كه اهالى تلميس خيال خواهند كرد ، اسكندر از عبور منصرف شده ، و متفرق خواهند شد . پيشبينى اسكندر صائب بود . اهالى به گمان اينكه اسكندر حمله نخواهد كرد ، معبر را رها كرده رفتند و فقط معدودى از اهالى در آنجا ماندند .
در اينوقت اسكندر ناگهان بمعبر حمله برده از آن بگذشت . بعد قلعهء ساگالاس « 4 » را ، كه جوانان پىسيديان دفاع ميكردند ، پس از مجاهدات مقدونيها و يونانيهاى آگريانى گرفت و ساير قلاع و شهرهاى پىسيديه را تصرف كرد . يكى از سرداران مقدونى كلآندر نام در اين جنگ كشته شد . پس از آن اسكندر به شهر تلميس رسيد .
در اينجا اسكندر از مقاومت اهالى در خشم شده پس از تصرّف آن امر كرد شهر را
هامش
( 1 ) -Aspandiens .( 2 ) -Perga .( 3 ) -Telmisse .( 4 ) -Sagalasse .