تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1260

مساهمون:

ص١٢٦٠
خطر در اين‌صورت ايرانيها را تهديد ميكرد و بيشتر پافشرده اين يك بار حمله را هم دفع ميكردند ، ثانيا مقدونيها ، چون راه فرار برايشان باز بود ، بپافشارى مجبور نميشدند و همان وحشت و اختلال كار خود را ميكرد . امّا در صورت شكست براى ايرانيها با آنچه در اين‌طرف رود روى داد ، تفاوتى نميداشت ، بجز اينكه عدّهء كشتگان بيشتر ميبود . موقعى را ، كه ايرانيها در اين‌طرف رود گرفته بودند ، براى جنگ دفاعى مناسبت داشت نه حمله و معلوم است ، كه قوّت قلب حمله‌كننده بيش از مدافع است . از آنچه گفته شد به اين نتيجه ميرسيم ، كه در اين جدال ده هزار سوار ايرانى ( بقول ديودور ) يا بيست‌هزار ( بقول آريّان ) با سى و پنج‌هزار سوار و پيادهء مقدونى جنگيده‌اند . جهتى براى اين وضع نميتوان تصوّر كرد ، جز آنكه ايرانيها اهميّت شايان به اسكندر و قواى او نداده‌اند و غرور سواره‌نظام و كنار گذاشتن يونانىهاى اجير و غيره از همين معنى ناشى شده .

نتيجهء جنگ گرانيك

پس از اين جنگ تقريبا تمام قسمت‌هاى آسياى صغير ، كه در آن‌طرف كوههاى توروس « 1 » واقع بود ، بىسروسالار ماند و مردمان اين قسمتها ، از وحشت و اضطرابى كه داشتند ، يكايك به اسكندر تسليم شدند . از جمله فريگيّه بود ، كه پس از خودكشى آرسيت بىسر ماند و اسكندر كالّاس نامى را ، كه سردار تسّالى بود ، بحكومت آن ولايت بگماشت . نمايندگان اهالى را اسكندر با ملايمت پذيرفت و گفت ، همان مالياتى را ، كه بدربار ايران ميدادند ، من‌بعد هم بدهند . اين رويّهء اسكندر ، كه بعدها هم تكرار مييابد ، از اين جهت بود : او عقيده داشت ، كه اگر ماليات را كمتر هم كند ، باز اهالى او را خارجى دانسته با چشم بد به او خواهند نگريست و هرگاه زياد كند ، كه تحمّل‌ناپذير خواهد بود . بنابراين ، وقتى كه اطرافيان اسكندر به او ميگفتند ، ممكن است بيش از اين از اهالى پول گرفت ، او جواب ميداد : « من خوش ندارم ، كه باغبان سبزى را از بيخ برآرد ، و حال آنكه بايد آن را بچيند » . در اين احوال به اسكندر خبر رسيد ، كه داس‌كىليون « 2 » را ساخلو ايرانى دارد
هامش
( 1 ) -Tauius .( 2 ) -Dascylion .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1260 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )