در درستنويسى يكى از بهترين مورّخين يونان بشمار ميرود . امّا راجع بعدّهء پيادهنظام ايران ، چنان كه بالاتر گفته شد ، روايت آريّان صحيحتر به نظر ميآيد .
اينكه ما نوشتههاى مورّخين مزبور را روايت ميدانيم از اين جهت است ، كه هيچكدام در اين جنگ نبودند و نوشتههاى نويسندگان معاصر را نقل يا از كتب آنها استفاده كردهاند .
روايات پلوتارك و كنتكورث را ، چون در زمينهء روايت ديودور است ، ذكر نميكنيم ، ولى مقتضى است گفته شود ، كه كنتكورث راجع برفتارى ، كه اسكندر با پيادهنظام اجير يونانى كرده ، چنين گويد ( همانجا ) : بعد اسكندر بقشون اجير ايران ، كه بفرماندهى امارس « 1 » يك بلندى را اشغال كرده بود ، پرداخت . اين يونانىها در ابتداء حاضر شده بودند بشرايطى تسليم شوند ، ولى چون اسكندر نپذيرفت ، سخت مقاومت كردند و از اين جهت عدّهء كثيرى از مقدونىها كشته شد . خود اسكندر ، كه در صفوف اوّل جنگ ميكرد ، بواسطهء درخشندگى كلاهخود و جوشنش و نيز از اين جهت ، كه فرمان ميداد و نمايان بود ، در مخاطره واقع شد و اسبش را با تيرى از پاى درآوردند .
اسكندر از مقاومت يونانيها سخت خشمگين گشت و امر كرد سوارهنظام از هرطرف آنها را احاطه كند و بعد جنگ سختى درگرفت ، كه تمام اين سپاهيان بجز ، دو هزار نفر ، به خاك افتادند و اين عدّه بلاشرط تسليم شد ( كتاب 2 ، بند 5 ) .
مورّخ مذكور گويد ( همانجا ) از سرداران ايران فقط ممنن ، آرزاسس ، راميترس « 2 » و آتىزىيس جان بسلامت دربردند ، باقى همه از زخمهائى ، كه بشرافتمندى برداشته بودند ، درگذشتند ( راجع به آتىزىيس روايت كنتكورث و ديودور متباين است : اوّلى گويد بسلامت جان دربرد و حال آنكه دوّمى او را كشته ميداند ) . آرسيت ، كه به طرف فريگيّه عقب نشسته بود ، وقتى كه ديد همه اين شكست را بحقّ از او ميدانند ، نتوانست ادامه بزندگانى خود بدهد و خود را كشت .
هامش
( 1 ) -Omares .( 2 ) -Rheomithres .