زياد برگرفت . در اين احوال پارمنين سردار مقدونى ، كه در آسيا بود و انتظار آمدن اسكندر را داشت ، شهر گرىنيوم « 1 » را با يورش گرفته اهالى را برده كرد و پس از آن بمحاصرهء پىتان « 2 » پرداخت ، ولى همين كه ممنن نزديك شد ، مقدونيها متوحّش شده محاصره را ترك كردند . در همين اوان كالّاس با قشونى مركب از مقدونيها و سپاهيان اجير در تروآد با ايرانيها مصاف داده شكست خورد ، بعد تارثيوم « 3 » عقب نشست و تسلّط ايران در اينجاها برقرار شد ( كنتكورث ، كتاب 2 ، بند 1 ) .
اين بهرهمنديها زمانى روى داد ، كه اسكندر در مقدونيّه يا يونان بود ، يعنى در حوالى 335 ق . م و بايد گفت ، كه چنان كه از وقايع برميآيد ، دربار ايران بواسطهء اغتشاش داخلى يا از جهت اينكه اهميّت شايان بامور مقدونيّه نميداد ، بطوريكه ميبايست ، با يونانىها بر ضدّ اسكندر مساعدت نكرده ، و الّا ممكن بود اسكندر را چنان مشغول امور يونان بدارد ، كه او نتواند به اين طرف هلّسپونت قدم نهد .
مقاومت تبىها در مقابل سپاه اسكندر ، كه عدّهء نفراتش بمراتب بيشتر بود ، به خوبى نشان ميدهد ، كه اگر لاسدمونىها و ساير يونانىها با پول ايران بموقع تجهيز ميشدند ، مقدونىها بهرهمند نميگشتند ، بخصوص اگر بخاطر آريم ، كه عدم بهرهمندى تبىها هم ، با اينكه تنها بودند ، بالاخره از غفلت آنان و بازگذاردن در دروازهء تب روى داد ، نه از شكستى در دشت نبرد . در اينجا به عكس مزيّت و برترى با تبيهاى قليل العدّه بود . راست است ، كه دربار ايران پولهائى به دموستن ميرسانيد ، ولى ، از آنجا ، كه درد بزرگ را ، درمانى بزرگ ببايد ، با سيصد يا ششصد تالان « 4 » دموستن چه ميتوانست بكند ، و حال آنكه خزاين ايران در تختجمشيد ، شوش ، همدان و بابل ، چنان كه بيايد ، از زروسيم انباشته بود . بنابراين بايد عقيده داشت ، كه غفلت دربار ايران از امور يونان و مقدونيّه ، يا ندادن اهميّت به آن ، چنان كه ميبايست و ميشايست ، يكى از جهات عمدهء غلبهء اسكندر بشمار ميآيد .
هامش
( 1 ) -Grinium .( 2 ) -Pitane .( 3 ) -Rhoetium .( 4 ) - تقريبا سهميليون و نيم فرنك طلا .