كه هيچ اميدوار نبود ، در صورت تسليم شدن مورد عفو و اغماض گردد . راجع به او نوشتهاند ، كه پس از كشته شدن فيليپ پيشنهاد كرد ، براى جاويدان كردن اسم پوزانياس معبد كوچكى به ياد او بسازند و بشكرانهء اين واقعه خدايان را نيايش كنند و جشنها گيرند . نسبت به اسكندر هم بد مىگفت ، توضيح آنكه گاهى او را بچه و گاهى بىحميّت ميخواند و نيز بالاتر ذكر شد ، كه با آتّالوس همداستان بود و پيوسته او را بقيام بر ضدّ اسكندر ترغيب ميكرد . اما كينهء اسكندر نسبت بآتنىها از اينجا بود ، كه آنها مجسّمهء فيليپ را شكسته و بىاحترامىهاى ديگر به اسكندر كرده بودند و بعد هم نه فقط تبىهاى فرارى را پذيرفتند ، بلكه آتن بمناسبت واقعهء زيروزبر شدن تب عزادار شد و عيد باكوس « 1 » را نگرفت .
اين را هم بايد در نظر داشت ، كه دشمنان دموستن همواره انتشار ميدادند ، كه او با شاه بزرگ روابطى دارد و از او براى برانگيختن يونان بر اسكندر پول ميگيرد . معلوم است ، كه اسكندر از جهت شتابى ، كه براى لشكركشى بايران داشت ، تا چه اندازه از اين انتشارات به خود مىپيچيد ، زيرا ميديد ، كه تحريكات دموستن نزديك است ، نقشهء او را عقيم بگذارد . بارى ، رسولان اسكندر وارد مجمع آتنىها شده تقاضاى اسكندر را بيان كردند و ، همين كه اين خبر در شهر انتشار يافت ، مردم آتن در موقع مشكلى واقع شدند . از طرفى نميخواستند اهانتى به شهر خود وارد آرند ، از طرف ديگر رفتار اسكندر با تب براى آنان درس عبرت شده بود و ميترسيدند ، كه مبادا او با آتن هم همان معامله كند ، كه با تب كرد . بالاخره فوسيون « 2 » ، كه لقب پاكدامن داشت و با رفتار دموستن مخالف بود ، برخاسته گفت :
اين اشخاص بايد نجات وطن را بر مرگ خود ترجيح دهند و ، اگر چنين نكنند ، اشخاصى هستند ترسو و بىحميّت ، ولى مردم از اين نطق برآشفته ناطق را از مجلس راندند . پس از آن دموستن بكرسى نطق برآمده گفت : « هان اى مردم ، فريب مخوريد و تصوّر مكنيد ، كه با تسليم كردن چند نفر از هموطنانتان اسكندر از شما دست
هامش
( 1 ) -Bacchus( آلهء شراب نزد يونانى ) .
( 2 ) -Phocion .