پس از آن خود داتام بجنگ دشمن شتافت و ، چون ميتروبرزن « 1 » پدرزن او يقين كرد ، كه دامادش از عهدهء پىسيديان برنخواهد آمد ، شبانه فرار كرده نزد آنها رفت .
وقتى كه خبر فرار او به داتام رسيد ، در لشكر خود انتشار داد ، كه پدرزنش به حكم خود او نزد دشمن رفته و در ازاى چنين فداكارى بايد او را نجات داد و ، اگر سپاهيان دشمن از درون و بيرون مورد حملهء قواى ميتروبرزن و سپاهيان داتام گردند ، همه ريزريز خواهند شد . پس از آن داتام حمله را شروع كرد و پىسيديان ، چون يقين كردند ، كه ميتروبرزن و كسان او با داتام تبانى كردهاند ، اوّل بسپاهيان ميتروبرزن پرداختند . داتام از اين موقع استفاده كرده قلب قشون پىسيديان را درهم شكست و عدّهاى زياد از آنها كشته اردوى دشمن را بتصرّف درآورد .
در اين احوال شيسماس « 2 » پسر بزرگ داتام به اردشير اطّلاع داد ، كه پدرش ياغى شده و بر اثر آن اردشير اوتوفرادات « 3 » را مأمور كرد ، كه او را باطاعت درآورد .
وقتى كه داتام خبر نزديك شدن اين سردار را شنيد ، در ابتداء خواست دربند كيليكيّه را تصرّف كرده نگذارد دشمن او وارد اين ولايت گردد ، ولى بدربند مزبور دير رسيد و نتوانست مقصود خود را انجام دهد . پس از آن داتام جائى را براى جنگ برگزيد ، كه برترى عدّهء اوتوفرادات بىاثر ماند . عدّهء قشون اوتوفرادات عبارت بود از : بيستهزار سوار ، صدهزار پياده ، سههزار فلاخندار از مردان جنگى ، كه ايرانيهاى آن زمان كرداس « 4 » ميناميدند و نيز هشتهزار نفر از اهل كاپادوكيّه ، پنجهزار نفر از اهل پافلاگونيّه ، دههزار فريگيانى ، پنجهزار ليديانى ، سههزار اسپانديانى و پىسيديانى ، دوهزار از اهل كيليكيّه ، همانقدر كسپيانى و دههزار ارمنى . عدّهء نفرات داتام بقدرى كمتر بود ، كه ميتوانست فقط يك نفر در مقابل بيست نفر بگمارد . باوجود اين داتام حمله برد و عدّهاى زياد از سپاهيان اردشير
هامش
( 1 ) -Mithrobarzane .( 2 ) -Schismas .( 3 ) -Autophradate .( 4 ) -Cardaceكرنليوسنپوس ، چون رومى بود كرداك يا كردوك را كرداس نوشته ، ( ) را بايد ( ) خواند . مقصود همان كردها هستند ، كه بالاتر ذكرشان گذشته .