تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1130

مساهمون:

ص١١٣٠
دو پادشاه داشتند ، كه جدا از همديگر اردو ميزدند . تيرىباذ نقشه‌اى پيش خود كشيد و ، پس از آنكه آن را به اردشير عرضه داشت ، خودش مخفيانه نزد يكى از دو پادشاه مزبور رفت و پسرش را نزد ديگرى فرستاد . هركدام بپادشاهى ، كه نزد او رفته بودند ، گفتند : « پادشاه ديگر كسانى نزد شاه فرستاده و داخل مذاكره شده و ، اگر ميخواهيد فريب نخوريد ، پيش‌دستى كنيد ، كه قبل از ديگرى با شاه داخل مذاكره شده باشيد . من هم با تمام قوا بشما كمك خواهم كرد » . پادشاهان مزبور حرف تيرىباذ و پسر او را باور كردند و يكى با تيرىباذ و ديگرى با پسر او ، كه صاحب‌منصب بود ، رسولى نزد اردشير روانه داشتند . از طرف ديگر اردشير ، چون ديد غيبت تيرىباذ به طول انجاميد و برنگشت ، از او ظنين گرديد و در اندوه شد ، كه چرا به او اعتماد كرده . حسودان و بدخواهان او هم موقع را مغتنم دانسته از هيچ‌گونه بدگوئى و افترا نسبت به او فروگذار نكردند ، ولى بالاخره تيرىباذ و پسرش با رسولان پادشاهان كادوسى آمدند و بشرائطى صلح منعقد شد . طالع تيرىباذ پس از آن درخشان گرديد و شاه او را در مراجعت با خود بپاىتخت برد . بعد پلوتارك راجع به اين سفر جنگى گويد : اردشير در اين‌موقع نشان داد ، كه تن‌پرورى و جبن ، چنان كه عادتا تصوّر ميكنند ، نتيجهء تجمّلات و عشرت نيست ، بلكه اين معايب زادهء طبيعت پست و فاسد است : نه طلا مانع شد از اينكه اردشير مانند آخرين سرباز كار كرده مشقّات را تحمّل كند ، نه لباس ارغوانى و نه جواهراتى ، كه شاه غرق آن بود و قيمت آن بدوازده‌هزار تالان « 1 » ميرسيد . درحالىكه بار تركش و سپر را ميكشيد از اسب پيش از همه به زير ميآمد و راههاى كوهستانى سخت را پياده طىّ ميكرد . وقتى كه سربازها قوّت و حرارت او را مشاهده ميكردند ، چنان چست و چالاك ميشدند ، كه گوئى ميخواستند بپرند ، زيرا روزى بيش از دويست استاد ( شش فرسنگ و نيم ) راه ميرفتند . چون او بيكى از قصور سلطنتى درآمد ، كه پارك بسيار مزيّنى داشت و در دشتى واقع بود ، كه يك درخت هم در آنجا پيدا نميشد ، براى اينكه سربازان خود را از سرما حفظ كند ، به آنها اجازه داد ، درختان باغش را بيفكنند و حتّى از انداختن سرو و كاج هم دريغ نكنند . بعد ، چون ديد ،
هامش
( 1 ) - 72 ميليون فرنگ طلا يا 360 ميليون ريال .