كشتىها فرار كرده ببندر كنيد رفتند . پس از آن فرناباذ و كنن بشهرهائى ، كه در ساحل دريا بود درآمده هارمستها ، يعنى حكّام لاسدمونى ، را از آنجا راندند و باهالى اعلام كردند ، كه ارك يا قلعهاى بر ضدّ آنها نخواهند ساخت و اهالى آزادند ، كه موافق قوانين و عادات خودشان رفتار كنند . كزنفون گويد ( تاريخ يونان ، كتاب 4 ، فصل 8 ) اين رفتار معتدل بواسطهء مشورتى بود ، كه فرناباذ و كنن باهم كرده بودند . سپس فرناباذ به افس رفت و كنن را با چهل كشتى به سستس « 1 » فرستاد ، زيرا اين شهر و نيز آبيدوس « 2 » هنوز طرفدار لاسدمونىها بودند . در ابتداء فرناباذ با آنها اتمام حجّت كرد ، كه اگر مطيع ايران نشوند ، جنگ خواهد كرد و ، چون آنها جواب منفى دادند ، به كنن گفت هر دو شهر را از دريا محاصره كند و خودش داخل خاك آبيدوس شده آنرا غارت كرد . چون محاصره به طول انجاميد ، سردار مزبور مراجعت كرده و كنن را فرستاد ، تا براى جنگى ، كه در پيش داشت ، از شهرهاى هلّسپونت هرقدر بتواند كشتى بگيرد .
اردشير جنگ را بيونان ميبرد
پس از بهرهمندى مذكور در آسياى صغير و آبهاى مجاور آن ، دربار ايران براى تضعيف اسپارت و كشيدن انتقام از لاسدمونىها به فرناباذ امر كرد باتّفاق كنن جنگ را به لاسدمون ببرد و او در بهار سال 393 ق . م با كنن و بحريّهء عظيمى به طرف جزيرهء ملس « 3 » حركت كرده از آنجا به طرف لاسدمون راند ( كزنفون ، تاريخ يونان ، كتاب 4 ، فصل 8 ) و همين كه وارد فر « 4 » شد ، بتلافى غارتها و خرابىهائى كه لاسدمونىها در آسياى صغير كرده بودند ، لاكونى « 5 » و مسّنى « 6 » ، يعنى دو ولايت شبه جزيرهء پلوپونس را ، غارت كرد . بعد ، چون در اين سواحل بندرى نبود و فرناباذ بيم قحطى را داشت ، از اينجا ناگهان ببندر فنىكنت « 7 » كه در جزيرهء سىتر « 8 » واقع بود ، رفت . اهالى از ترس يورش سپاهيان ايران عهد متاركه با سردار ايران بسته و سنگرهاى خود را از دست داده به لاكونى رفتند و فرناباذ استحكامات اين
هامش
( 1 ) -Sestos .( 2 ) -Abydos .( 3 ) -Melos .( 4 ) -Pheres .( 5 ) -Laconie .( 6 ) -Messenie .( 7 ) -Pheniconte .( 8 ) -Cythere .