تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
خشيارشا قسم ياد كرد ، كه چنين خواهد كرد و هيچ گمان نميكرد ، كه او همين لباس را خواهد خواست . پس از آنكه آرتااينت از وعدهء شاه مطمئن گشت ، از خشيارشا خواست ، كه لباس خود را به او بدهد . شاه در موقع مشكلى واقع شد ، چه ميترسيد كه آمس‌تريس از سرّ او آگاه شود ، زيرا قبلا هم ملكه از طرز رفتار شاه ظنين بود . بنابراين بالتماس افتاد و آنچه بنظرش آمد از دهات ، نقود طلا ، جواهر و حتى سردارى لشكرى به او وعده داد ، تا او را از مسئلهء لباس منصرف دارد . ( هرودوت گويد ، كه سردارى لشكر بزرگترين عطيه‌ايست ، كه در پارس ميدهند ) ، ولى هيچكدام از اين وعده‌ها زن را راضى نكرد و بالاخره خشيارشا لباس خود را به او داد و زن آن را پوشيد . ملكه به زودى آگاه شد ، كه لباس شاه را آرتااينت در بر مىكند و مطلب را فهميد ، ولى غضب خود را متوجه مادر او كرد ، زيرا پنداشت ، كه مادر آرتااينت باعث اين قضيه شده . بارى انتظار كشيد ، تا روز جشن و ضيافت در رسيد . هرودوت گويد : عادت پارسىها بر اين است ، كه روز تولد شاه را جشن ميگيرند و آن را تيكتا « 1 » نامند . اين يگانه روزى است ، كه شاه سر خود را با عطرّيات ميسايد و عطاياى زياد بپارسىها ميدهد . در اين روز آمس‌تريس از شاه خواست ، كه زن ماسيس‌تس را به او تسليم كند . خشيارشا از چنين خواهشى متوحش شد ، چه از جهت آن آگاه نبود و بعلاوه تسليم زن برادر خود را بملكه جنايتى بزرگ مىدانست ، بخصوص كه او تقصيرى نداشت . اين بود ، كه در پذيرفتن خواهش ملكه خوددارى كرد ، ولى آنچه كرد ، كه او را منصرف كند ، مفيد نيفتاد . بالاخره از اين جهت ، كه قانون پارس اجازه نميدهد ، شاه در جشن تولدش خواهشى را رد كند ، خشيارشا زن ماسيس‌تس را تسليم ملكه كرد و به او گفت ، هرچه خواهى ، با او بكن و بعد ماسيس‌تس را خواسته به او چنين گفت : « تو پسر داريوش و برادر منى و مردى هستى نيك ، ديگر به اين زن نزديك مشو ، من دختر خود را به تو خواهم داد . او را زن خود بدان و اين زن را از خود دور كن . اين است ارادهء من » . ماسيس‌تس
هامش
( 1 ) -Tyeta .