( 43 ) - شوش ، زينتى از كاشىسازى ( لوور ، نقّاشى سنالمگوتيه )
رفت . پس از ورود ، آرتااينت « 1 » زن داريوش را بقصر خود احضار كرد ، زيرا در اين زمان از مادر او منصرف و عاشق عروس خود گرديده بود . چيزى نگذشت ، كه قضيّه فاش شد و شرح آن چنين است : آمستريس « 2 » زن خشيارشا ، كه ملكه بود ، پارچههائى رنگارنگ بدست خود بافته لباس گرانبهائى براى شاه تهيه كرد و خشيارشا از داشتن چنين لباسى غرق شعف گرديده و آن را پوشيده بديدن آرتااينت رفت . بعد ، در موقعى كه فريفتهء دلربائيهاى اين زن بود ، به دو گفت ، از من چيزى بخواه ، تا هرآنچه خواهى بدهم . زن گفت : شاها ، واقعا هرچه خواهم ميدهى ؟
هامش
( 1 ) -Artaynte .( 2 ) -Amestris .