اين شخص نظر بكينهاى ، كه نسبت با سپارتيها ميورزيد ، و نيز از جهت بخششهاى سرشار مردونيه با نهايت جدّ صميمانه بقربان كردن و تفأل پرداخت . با وجود اين نتيجه براى جنگ مساعد نبود . در قشون يونانى مردونيه نيز غيبگوى ديگرى موسوم به هيپپوماك « 1 » فال گرفت و به همان نتيجه رسيد . وضع بدين منوال بود ، و حال آنكه همه روزه بر عدهء قشون مخاصم يعنى يونانى ميافزود و مردونيه از اين جهت و نيز بواسطه كمى آذوقه عقيده داشت ، كه زودتر جنگ را شروع كند . هفت روز طرفين در ترديد گذراندند و روز هشتم شخصى از اهل تب تمژنيداس « 2 » نام به مردونيه پيشنهاد كرد ، كه قوهاى بفرستد ، تا معبر سىترن « 3 » را بگيرند ، چه همين كه يونانيها از اين واقعه آگاه شوند ، جمعى را براى دفاع معبر حركت خواهند داد و ميتوان عدهء زيادى از آنها كشت ( توضيح آنكه اين معبر از خطوط ارتباطيهء قشون يونانى بود و آذوقه به آنها از اين راه ميرسيد . م . ) مردونيه اين پيشنهاد را پذيرفت و دستهاى ، كه مأمور اين كار شد ، در موقعى بمعبر مزبور رسيد ، كه پانصد رأس چهار پا آذوقه از پلوپونس براى قشون يونانى ميآورد .
پارسيها چهارپايان و مردانرا كشته و آذوقه را برگرفته باردوى مردونيه برگشتند . پس از اين واقعه دو روز ديگر گذشت ، بىآنكه جنگ شروع شده باشد . پارسىها تا رود آسپ پيش ميرفتند ، تا بدين وسيله يونانيها را بجنگ بكشانند ، ولى هيچ كدام از طرفين نميخواست از رود مزبور بگذرد . اما سواره نظام پارس بدستور مردونيه بدستههائى تقسيم شده بقشون يونانى همواره زحمت ميداد و اهالى تب ، كه جدا طرفدار ايران بوده با حرارت براى پارسىها مىجنگيدند ، همواره بقشون يونانى نزديك ميشدند ، بىاينكه داخل جنگ گردند و پارسيها و ماديها بكمك آنها آمده كارهاى نمايان مىكردند . از زمانى ، كه طرفين روبروى هم اردو زدند ، ده روز گذشت و جدالى نشد . روز يازدهم بقشون يونانى كمك زياد رسيد و از طرف ديگر مردونيه از تعلل خسته شد و با ارتهباذ پسر فرناس - يكى از پارسيهاى كمى ،
هامش
( 1 ) -Hippomaque .( 2 ) -Temegenides .( 3 ) -Citheron .