تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
ديگر مانند اسپارتيها نيستند ، ولى باوجوداين باز شجاع‌اند . خشيارشا گفت : بچه وسيله ميتوان با كمترين زحمت آنها را مطيع كرد ؟ تو پادشاه آنها بودى و البته تمام فكرها و خيالات آنها را ميدانى . دمارات جواب داد : شاها ، اگر ميخواهى بطور جدّى با من شور كنى ، من بايد صحيح‌ترين وسيله را به تو بگويم . سيصد كشتى جدا كن و به قصد لاسدمون بفرست . نزديك لاسدمون جزيره‌ايست ، كه آن را كىتر « 1 » نامند . عاقل‌ترين مرد اسپارتى ، كه خيلن « 2 » نام داشت ، روزى گفت « براى لاسدمون بهتر ميبود ، اگر اين جزيره در آب فرو ميرفت و از سطح دريا بلند نميشد » خيلن از اين جزيره همواره منتظر حادثه‌اى بود ، كه من ميخواهم به تو بگويم . او چنين ميگفت نه از اينجهت ، كه لشكركشى تو را پيش‌بينى ميكرد ، بلكه بدين‌سبب ، كه از هر لشكركشى نگران بود . از اين جزيره كشتيهاى خود را بفرست ، تا اسباب وحشت لاسدمونيها را فراهم سازند . وقتى كه لاسدمونيها در خانهء خود مشغول جنگ شدند ، ديگر نگران مباش ، كه بتوانند بساير يونانيها كمك كنند ، ولو اينكه قشون برّى تو تمام يونان را مطيع كند . بعد وقتى كه يونان را تسخير كردى ، لاسدمونيها ضعيف ميشوند . اگر اين كار نكنى ، منتظر چنين حادثه‌اى باش : به پلوپونس برزخ تنگى اتصال مييابد . در اينجا بايد جدالى كنى ، كه بمراتب مشكل تر از جدال اين محل ( يعنى ترموپيل ) خواهد بود ، چه تمام لاسدمونيها بر ضد تو هم قسم شده‌اند ، ولى ، اگر چنان كنى ، كه من گفتم ، اين برزخ و تمام شهرهاى لاسدمون تسليم ميشوند ( مقصود از برزخ همان ايستم‌كرنت ، است كه بالاتر مكرّر ذكر شده . م . ) بعد از دمارات هخامنش برادر خشيارشا ، كه فرمانده كل بحرّيه بود و در اينجا حضور داشت ، چنين گفت « شاها ، من ميبينم ، كه تو با ملاطفت گوش ميدهى بحرفهاى كسى ، كه بسعادت تو حسد ميبرد و حتى خيالات خائنانه نسبت به تو ميپرورد . يونانيها معمولا چنين‌اند . بسعادت ديگران حسد ميورزند و از اقويا متنفرند . اگر با وجود سانحه‌اى ، كه براى بحريّه روى داده و چهارصد
هامش
( 1 ) -Cythere .( 2 ) -Chilon .