تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
امرى بىنتيجه ميدانستند و بعضى پيش‌نهاد ميكردند ، كه جلاى وطن كرده بايطاليا روند . فقط عدهء كمى ميگفتند ، بايد مقاومت كرد . چون فكرى نبود ، كه آتنيها در اطراف آن جمع‌آورى شوند و اتحاد و اتّفاقى حاصل گردد ، در اين مورد هم مانند موارد ديگر ، اولياى امور لازم دانستند سؤالى از غيب‌گوى معبد دلف راجع بعواقب اوضاع بكنند ، تا شايد از جواب غيب‌گو با تعبير مقتضى بتوان زمينه‌اى براى يكى كردن افكار ايجاد كرد و اساسى براى اتحاد و اتّفاق نهاد . بنابراين رسولانى از آتن بمعبد دلف رفته از غيب‌گو سؤالى كردند و پىتى ، كه آريس‌تونيك « 1 » نام داشت ، چنين گفت ( هرودوت كتاب 7 ، بند 140 - 145 ) : « اى بدبختان ، چرا نشسته‌ايد ؟ خانه‌هاى خود و نيز تپه‌هاى بلند ارك را ترك كنيد و نجات يابيد در كنارهاى زمين . آتن زيروزبر و طعمه آتش گردد و مارس وحشت‌آور ( رب النوع جنگ بعقيدهء يونانيها ) بر عرابه سريانى نه تنها برجها و قلاع شما بل بروج و قلاع شهرهاى زياد را منهدم كند . معابدى را ، كه از وحشت ميلرزند و عرق ميريزند ، بسوزانند . همين آن از بلنديهاى اين معابد خون سياه جارى است و اين آيت مطمئنّى است از بدبختىهائى ، كه شما را تهديد مىكند . آتنىها ، از معبد من بيرون رويد و در مقابل اين همه بدبختى بمردانگى مسلّح گرديد » . اين جواب غيب‌گوى دلف باعث حزن‌واندوه بىپايان فرستادگان شد و ، چون تيمون « 2 » پسر آندروبول « 3 » يكى از متنفذين معبد دلف به حال آنها رقت آورد ، گفت شاخهء درختى در دست گرفته و نزد غيب‌گو رفته با حال كسى ، كه از خدا استغاثه مىكند ، از او دوباره سئوالى كنيد . آنها چنين كرده در حال تضرّع بغيب‌گو گفتند : « اى پادشاه ما ، چيزى راجع به وطن ما بگو ، كه قدرى تسلىبخش باشد . به اين شاخه‌ها ، كه علامت نيايش است ، بنگر و ببين ، كه ما با آن نزد تو آمده‌ايم . اگر نگوئى ، ما از اين‌جا نرويم و تا آخر عمر در اين‌جا بمانيم . غيب‌گو ، در جواب چنين گفت : « پالّاس « 4 » ( ربة النوع عقل و صنايع ) نميتواند زوس ( خداى بزرگ ) را
هامش
( 1 ) -Aristonice .( 2 ) -Timon .( 3 ) -Androbule .( 4 ) - او را آتنه نيز ميناميدند و حاميهء آتن بود .