تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
عقيدهء تو صحيح بود و من بىجهت به تو سخت گفتم . پس از آنكه تأمل كردم ، تصميم خود را تغيير دادم ، ولى شخصى در خواب مرا راحت نميگذارد و تصميم آخرى مرا تصويب نميكند . در دفعهء دوّم با تهديد از نزد من رفت . اگر اين روحى است ، كه از طرف خدا ارادهء او را به من الهام مىكند ، بايد همان روح نزد تو هم ظاهر شود . گمان ميكنم ، كه اين در صورتى ، خواهد بود ، كه تو جامهء مرا بپوشى ، بر تخت من نشينى و بعد در بستر من بخوابى » . اردوان راضى نميشد ، اين كار كند ، چه صحيح نميدانست بر تخت شاهى نشيند ، ولى بعد باصرار خشيارشا پذيرفت ، كه چنين كند و گفت : « شاها ، بعقيدهء من بيك اندازه مهم است ، كه شخص عاقل باشد يا برأى عاقلانهء ديگرى اهميت بدهد . در تو هر دو هست ، ولى ارتباط تو با اشخاص بد تو را گمراه مىكند . دريا ، با وجود اينكه از هر چيز نفعش بيشتر است ، از جهت بادهاى تند نميتواند تمام خواص طبيعى خود را بروز دهد ، من از سخنان خشن تو ملول نشدم ، افسردگى من از آن بود ، كه دو عقيده در مجلس آن روز اظهار شد ، يكى حاكى از غرور و عدم رضايت از حال حاضر و خواستن چيزهاى زيادترى ، ديگرى از اعتدال ، و تو عقيده‌اى را ، كه براى تو و پارسيها بد بود ، پسنديدى . حالا تو گوئى ، كه از تصميم خود برگشته‌اى ، ولى روحى تو را از مرخص كردن قشون منع مىكند . تجربهء من بيشتر است و ميگويم ، كه اين خوابها كار خداوند نيست . عادتا ما در خواب چيزهائى مىبينيم ، كه در روز به آن اشتغال داريم و ، چون در اين چند روز همواره بمسئلهء جنگ مشغول بوديم ، از اينجهت است ، كه تو چنين خوابهائى ديده‌اى . اگر چنين نباشد و اين خوابها الهامى از طرف خدا باشد ، بس بايد آن بشود ، كه تو گفتى ، يعنى روح به من ظاهر شده و همان بيانرا بكند و ، اگر روح بخواهد چنين كند ، لزومى ندارد ، كه من رخت تو پوشم و در بستر تو خوابم ، چه روحى ، كه از طرف خدا ميآيد ، جاهل نيست ، كه مرا از تو تمييز ندهد ، يا فقط از اينجهت ، كه من رخت تو را پوشيده‌ام ، پندارد ، كه من توام . ممكن است ، كه روح به من اعتنائى نكند و مرا لايق اين افتخار نداند ،