پذيرفت . پس از آن مردان زننما پهلوى پارسىها نشستند و ، وقتى كه آنها خواستند ، دست به طرف آنان دراز كنند ، تماما كشته شدند . پس از كشتن رسولان تمام خدمهء آنها را هم كشتند و بار و بنه آنها را ، كه زياد بود ، تصاحب كردند .
بعد پارسيها جدّا در جستجوى رسولان برآمدند ، ولى آلكساندر با تردستى نگذاشت تحقيقات تعقيب شود ، چه خواهر خود را كه گىگه « 1 » نام داشت به بوبارس « 2 » رئيس هيئاتى ، كه مأمور تحقيقات بود ، داد و سكوت او را خريد . بعد هرودوت گويد ، كه آمينتاس پادشاه مقدونى از نواده پرديكّاس « 3 » و يونانى بود و در بازيهاى المپ « 4 » بدوا آلكساندر را بمسابقه راه نداده گفتند ، بربرها ( يعنى غير يونانىها ) حق ندارند ، در اين بازيها شركت كنند ، ولى بعد آلكساندر ثابت كرد ، كه او از اهل آرژه « 5 » است و بر اثر آن او را يونانى دانستند . چنين است گفتههاى هرودوت راجع بسفارتى ، كه رئيس سپاه ايران در تراكيه بمقدونيه فرستاده و از آن صراحتا استنباط مىشود ، كه پادشاه مقدونى پذيرفته خراج بدهد و به سمت پادشاه خراج گذار يا والى ايران در مقدونيه حكومت خود را حفظ كرده . اما در باب رفتار هيئتى ، كه از طرف بغابوخش ( مگابيز هرودوت ) نزد پادشاه مقدونيه فرستاده شده بود ، بايد عقيده داشت ، كه ، اگر حكايت هرودوت صحت داشته ، بغابوخش ، چون ديده ، كه رفتار اين هيئت نكوهيده و بل طورى است ، كه بپارسيها برميخورد ، خودش دنبال كردن تحقيقات را صلاح ندانسته و قضيه را خاموش كرده ، و الّا باوركردنى نيست ، كه بغابوخش فاتح نابود شدن تمامى يك هيئت را به هيچ شمرده صرفنظر از اين پيشآمد كرده باشد « 6 » . بعدها ، وقتى كه اسكندر سوّم مقدونى به ايران آمد ، كرارا به ياد مقدونيها ميآورد ، كه مقدونيه باج بپارسيها ميداد و آن را او و پدرش به اين عظمت رسانيدند .
هامش
( 1 ) -Gygee .( 2 ) -Bubares .( 3 ) -Perdiccas .( 4 ) -Jeux Olympiques .( 5 ) -Argien .( 6 ) - زواج بوبارس با دختر پادشاه مقدونيّه در داستانهاى ما منعكس شده ، ولى بشكلى ديگر . بجاى بوبارس داراب پسر اردشير دراز دست را گذاردهاند و دختر آمينتاس يا خواهر اسكندر اوّل را دختر فيلقوس ( فيليپ ) و مادر اسكندر سوّم ، كه بايران آمد ، دانستهاند و مقصود اين بوده ، كه گفته باشند ، يك ايرانى نژاد بر ايران دست يافت .