تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
يك سفر جنگى مختصر بعرض درياى سياه با سى كشتى و عدّهء كمى از سپاهيان به سكائيه كرده چند نفر اسير آورد ، كه در ميان آنان مارساگت « 1 » نامى برادر يكى از رؤساء سكاها بود و او اطلاعات مهمى به داريوش در باب سكائيه داد . بنابراين قبل از عزيمت به سكائيه ، داريوش ميدانسته ، در چه فصل بايد داخل اين مملكت بشود و در اين صورت بهار را نمىگذاشت ، تا در تابستان داخل سكائيه گردد . در بهار اين صفحات ، يا چنان كه اكنون گويند ، اين ستپ‌ها پر از علف است و علف چنان قوّت دارد ، كه گويند ، در بعض جاها سوار در آن ديده نميشود . اما اينكه سكاها تمامى روئيدنىها را معدوم كرده باشند ، باوركردنى نيست ، زيرا اين كار از قوّهء آنان خارج بوده . مملكتى ، كه بقول هرودوت و موافق اطلاعات جغرافيائى كنونى ، وسعتش 133 فرسخ در 133 فرسخ است ، چگونه ممكن بود عارى از علف شود ، مگر اينكه زمين را زيروزبر كرده باشند و اين امرى بوده محال در مقابل دشمنى نيرومند و مهاجم ، كه با سرعت پيش ميرفته . از اين‌جا منطقى است استنباط كنيم ، كه علوفه براى مال‌هاى بنه و حمل آذوقه به قدر كفايت يافت ميشد . اما آذوقه را داريوش براى دو ماه با خود برداشته بود و با بودن آسياى صغير و بنادر شمالى آن و نيز بوسفور و داردانل در اختيار او ، تأمين آذوقهء قشون امرى نبوده ، كه محال به نظر آيد . پس آذوقهء يك قسمت قشون داريوش ، كه اين‌قدر پيش رفته ، ممكن بوده تأمين گردد . بنابر آنچه گفته شد اين لشكركشى محال به نظر نمىآيد و چون امر داير است بين اينكه تمامى نوشته‌هاى هرودوت را تكذيب كنيم يا عقيده‌مند باشيم ، كه او در عدّهء نفرات لشكر داريوش مبالغه كرده ، البته شقّ دوّم طبيعى تر است ، زيرا « بيهوده سخن به اين درازى » نه طبيعى است و نه معقول . اما نتيجهء اين سفر جنگى همان است ، كه هرودوت نوشته . سكاها از جنك احتراز كرده بداخلهء مملكت عقب نشسته‌اند و بعد ، كه داريوش ديده ، اين بيابانها را حدّى نيست و آذوقه هم دارد تمام مىشود ، تصميم بمراجعت كرده و البته تلفات لشكر
هامش
( 1 ) -Marsagete .