تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
شده بغارت پرداختند . بعد سكاها داخل خاك آندروفاژها شده آن را هم غارت كردند و به خاك نورها رفتند . سپس به طرف آگاتيرس‌ها شتافتند . اينها رسولانى نزد سكاها فرستاده تهديد كردند ، كه اگر از حدود آنها بگذرند جنگ خواهند كرد و قشونى بسرحد فرستادند ، امّا ملان‌خ‌لن‌ها ، آندروفاژها و نورها ، وقتى ، كه سكاها و پارسيها داخل خاك آنها شدند ، تهديد سابق خود را فراموش كرده رو بهزيمت نهادند ( تهديد اين بود ، كه اگر پارسيها قصد ما را داشته باشند ، داخل جنگ خواهيم شد ) ولى آگاتيرس‌ها براى جنگ حاضر شدند و بر اثر آن سكاها داخل خاك آنها نشده بمملكت خودشان گريختند و پارسيها از پى آنها تاختند . چون عقب‌نشينى سكاها و تعقيب پارسيها نهايت نداشت ، داريوش سوارى نزد ايدان تيرس پادشاه سكائى فرستاد ، تا اين پيغام را برساند : « چرا تو فرار ميكنى ، و حال آنكه ميتوانى يكى از دو شق را اختيار كنى . اگر پندارى ، كه ميتوانى در مقابل لشكر من پافشارى ، بايست ، سرگردان مباش و جنگ كن . هرگاه خودت را ضعيف‌تر از آن ميدانى ، باز بايست و براى مذاكرات نزد آقايت با آب و خاك بيا » ( آب و خاك ، بقول هرودوت ، علامت اطاعت بود ) . در جواب اين پيغام پادشاه مزبور گفت : « اى پارسى ، من هيچگاه از ترس فرار نكرده‌ام و حالا هم فرار من از ترس نيست . كاريكه حالا ميكنم ، با كار زمان صلح تفاوتى ندارد . امّا چرا عجله نميكنم با تو در جنگ شوم ؟ جهت اين است ، كه در مملكت ما نه شهرهائى هست ، نه زمينهاى زراعتى و نه باغاتى . بنابراين ، چون ترس از غارت و خرابى نداريم ، عجله هم بجنگ كردن نداريم . اگر ميخواهيد جنگ را تسريع كنيد ، مقبرهء نياگان ما را بيابيد و بخواهيد ، كه آن را برافكنيد . آنگاه خواهيد ديد ، كه ما جنگ ميكنيم يا نه . زودتر از آن جنگ نخواهيم كرد ، چه براى ما جنگ فائده ندارد . صاحبان من ، زوس است ، كه جدّ من مىباشد و هيس‌تيا ، كه ملكهء سكائيه است « 1 » ، بجاى آب و خاك براى تو هدايائى خواهيم فرستاد ، كه شايان تو باشد . امّا از اين بابت ، كه تو خود را
هامش
( 1 ) - هرودوت اسم يونانى خدايان سكائى را ذكر كرده .