تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
اجراء كرد . بر اثر اختلاف مشاجره‌اى توليد شد ، در اين حال هم‌قسم‌ها ديدند ، كه هفت جفت‌قوش در آسمان دو جفت كركس را دنبال كرده پرهاى آنها را مىكنند . پس از اين منظره هر هفت نفر متحد شده به طرف قصر روانه شدند . دم درب بزرگ ، چنان كه داريوش پيش‌بينى كرده بود ، قراولان ، نظر باينكه هر هفت نفر از خانواده‌هاى درجه اوّل بودند ، با احترام آنها را پذيرفته مانع از عبورشان نشدند . وقتى كه پارسىها داخل قصر شدند ، بخواجه سرايانى برخوردند ، كه ميرفتند اخبار شهر را بشاه برسانند . اينها از هفت نفر مزبور پرسيدند ، براى چه داخل قصر شده‌اند و گفتند ، كه دربانها از جهت چنين غفلت سخت مجازات خواهند شد . هم‌قسم‌ها اعتنائى نكرده خواستند رد شوند ، ولى خواجه‌سرايان مانع شدند . در اين حال آنها شمشيرهاى خود را برهنه كرده خواجه‌ها را كشتند و بعد دوان داخل اطاقهاى بيرونى قصر شدند . در اين وقت هر دو مغ در اطاقى نشسته از عاقبت فضيهء پرك‌ساس‌پس صحبت ميكردند و ، چون صداى قال و مقال خواجه‌سرايان را شنيدند ، سرشان را از اطاق بيرون آورده دريافتند ، كه قضيه از چه قرار است و فورا به طرف اسلحه شتافتند . يكى كمانى بدست گرفت و ديگرى نيزه‌اى . بعد جنگ شروع شد و كمان به كار نيامد ، چه دشمنان خيلى نزديك بودند . مغ ديگر با نيزه دفاع كرده زخمى بران آسپاتىنس و چشم اينتافرن زد . اينتافرن كور شد ، ولى نمرد . مغ ديگر ، كه كمان در دست داشت ، چون ديد كارى از آن ساخته نيست ، بخوابگاهى ، كه مجاور بيرونى بود دويد و خواست در را ببندد ، ولى از عقب او داريوش و گبرياس داخل شدند . گبرياس بمغ چسبيد و داريوش در ترديد افتاد ، كه چه كند ، زيرا ميترسيد ، كه اگر ضربتى وارد آرد ، به گبرياس تصادف كند . بالاخره گبرياس پرسيد : « چرا بيكار ايستاده‌اى ؟ » داريوش جواب داد : « ميترسم ضربتى به تو زنم » گبرياس گفت « بزن و لو اينكه هر دو بيفتيم » داريوش زد و مغ افتاد . بعد سر هر دو مغ را بريدند و دو نفر از هم‌قسم‌ها از جهت ضعفى ، كه بر آنها مستولى شده بود ، در قصر ماندند . پنجنفر ديگر سرهاى