اين مغ برادرى داشت ، كه به سمرديس ( برديا ) ، برادر كبوجيه ، خيلى شبيه و موسوم به همان اسم بود . مغ از اين شباهت و نيز از غيبت طولانى كبوجيه استفاده كرده برادر خود را بتخت سلطنت نشانيد ، جارچىهائى به تمام ايالات و از جمله بمصر فرستاد ، تا مردم را به بيعت او خوانده بر كبوجيه بشورانند ، زيرا همه از ديوانگىهاى او خسته شده بودند . رسول پاتىزىتس بلشكر ايران در موقعى رسيد ، كه كبوجيه از مصر به طرف ايران حركت كرده به محلى در شام موسوم به آگباتانا « 1 » وارد شده بود . او مأموريت خود را انجام داد ، بدين معنى ، كه در ميان لشكر بصداى بلند عزل كبوجيه و جلوس شاه جديد را اعلان كرد . كبوجيه در ابتداء پنداشت ، كه پركساسپس به او خيانت كرده و برديا را نكشته . بنابراين به او چنين گفت « حكم مرا چنين اجراء كردى ؟ » او در جواب گفت « شاها ، اين شايعه ، كه سمرديس برادر تو قيام كرده ، دروغ است . خودم امر تو را اجراء كردم و با دست خود او را به خاك سپردم . اگر مردهها از گور برميخيزند ، پس منتظر باش ، كه آستياگ ، پادشاه ماد ، هم بر تو بشورد . از سمرديسمترس ، چه او مرده . بعقيدهء من بايد شخصى را فرستاد برسول رسيده او را بياورد ، تا بدانيم ، كى او را فرستاده ، بما بگويد ، كه سمرديس را بايد شاه بدانيم » كبوجيه رأى پركساسپس را پسنديد و كس فرستاد ، جارچى را آوردند . پركساسپس به او گفت : « تو گوئى ، كه از طرف سمرديس پسر كوروش آمدهاى ، آيا خودت او را ديدهاى يا كسى از ملازمان او به تو اين مأموريت را داده ؟ اگر راست بگوئى آزادى ، بهر جا كه خواهى به روى » .
جارچى جواب داد « من سمرديس را ، از زمانيكه كبوجيه بمصر رفت ، نديدهام ، اين امر را كسى به من داد ، كه از طرف كبوجيه نگهبان قصر است و او به من گفت ، كه اين امر سمرديس پسر كوروش است » . پس از آن كبوجيه به پركساسپس گفت « معلوم مىشود ، تو امر مرا اجرا كردهاى و تقصير ندارى ، ولى ندانم از پارسيها كى آن ياغى است ، كه خود را سمرديس مينامد ؟ » . پركساسپس جواب داد :
هامش
( 1 ) -Agbatana .