تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
يونانى مىشود ، اشعيا از طرف خدا گويد ( كتاب اشعيا ، باب 41 ) : « تسلى دهيد بمردم من ، بقلب بيت المقدس بگوئيد و مژده دهيد ، زيرا زمان مجازات بسر آمد و از گناهان آن درگذشتم . اى جزاير خاموش باشيد و سخنان مرا بشنويد . كى از مشرق برانگيخت كسى را ، كه همه او را ( يعنى كوروش را ) مرد خدا ميدانند ؟ كجا است ، كه او قدم ننهد ؟ او ( يعنى خدا ) ملل را باطاعت وى درآورد و شاهان را بپاى او افكند ، او شمشيرهاى آنان را در مقابل او خاك و كمان‌هاى آنان را كاه كرد ، او آنها را تعقيب كند و راه‌هائى بپيمايد ، كه كسى نرفته است ، كى باعث اين كارها است ؟ كى اين كارها را انجام داد ؟ من ، از ابتداء تا انتها . جزاير ديدند و در وحشت شدند ، كسى را ، كه از شمال برانگيختم آمد . از طلوع آفتاب او اسم مرا مىستايد ، او پادشاهان را لگدمال مىكند ، چنان كه خاك را براى ساختن آجر لگد ميزنند و چنان كه كوزه‌گر گل كوزه را درهم ميفشارد . اين است بندهء من ، كه دست او را گرفته‌ام ، برگزيدهء من ، كه روح من نسبت به او باعنايت است . من نفس خود را به او دادم و او راستى را براى مردمان آورد . او داد آنها را براستى بستاند . خسته نشود و نرود ، تا آنكه عدالت را در روى زمين برقرار كند . . . . . » . بعد اشعياء گويد : « خداوند ، كه ولى تو است و تو را از رحم سرشته چنين ميگويد : « من يهوه هستم و همه چيز را آفريده‌ام . دربارهء اورشليم ميگويد ، معمور خواهد شد ، دربارهء شهرهاى يهودا ، كه بنا خواهند شد و دربارهء كوروش مىگويد ، كه او شبان من است و تمام مسرّت مرا باتمام خواهد رسانيد » ( كتاب اشعيا باب 44 ) . « خداوند بمسيح خويش ، يعنى به كوروش مىگويد : من دست راست او را گرفتم ، تا بحضور وى امّت‌ها را مغلوب سازم ، كمرهاى پادشاهان را بگشايم ، تا درها را به روى وى باز كنم و دروازه‌ها به روى وى ديگر بسته نشود . چنين مىگويد ( يعنى به كوروش ) كه من پيش روى تو خواهم خراميد ، جايهاى ناهموار را هموار خواهم ساخت ، درهاى برنجين را شكسته پشت بندهاى آهنين را خواهم بريد و گنجهاى ظلمت و خزائن مخفى را به تو خواهم بخشيد ، تا بدانى ، كه من يهوه خداى اسرائيل ميباشم و تو را به اسمت
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 400 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )