تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
او جواب داد « نه ، به خدا ، آنچه براى من گران‌بهاتر از هر چيز مىباشد ، مانده و آن اين است ، كه تو خود را به ديگران چنان بنمائى ، كه در نظر من هستى ، اين بهترين زينت من است » . پان‌ته‌آ اين بگفت ، و اسلحه را بدست خود بر تن شوهرش پوشيد و سعى كرد اشكهائى را ، كه مانند سيل به صورت او جارى بود ، پنهان دارد . آبراداتاس ، كه پيش از آن هم لايق بود انظار همه را به خود جلب كند ، همين كه مسلح شد بيش از پيش نجيب و صبيح نمود . بعد ، او جلو عرابه را از دست ميراخور خود گرفت و ميخواست سوار شود ، كه پان‌ته‌آ بحضار امر كرد كنار روند و به شوهر خود گفت : « آبراداتاس ، اگر زنانى هستند ، كه شوهرشان را بيش از خودشان دوست دارند ، من گمان ميكنم ، كه يكى از آنها باشم . سخن درازى براى استدلال زيادى است و چند كلمه در اين باب به از نطق مفصل ، حسّيّات من نسبت به تو هرقدر رقيق باشد ، باوجوداين ، قسم بعشق من نسبت به تو ، و عشقى ، كه تو به من ميپرورى ، من ترجيح مىدهم كه ، تو را زير خاك ، مانند يك سرباز نامى ببينم ، تا اينكه با يك مرد بىشرف زندگانى بىنام را بسر برم . به اين درجه يقين دارم ، كه تو و من براى جوان‌مردى ساخته شده‌ايم . كوروش بعقيده من حق دارد ، كه ما را حق‌شناس بيند : وقتى كه من اسير و از آن او شدم ، نه فقط او نخواست مرا بردهء خود بداند ، يا مرا با شرايط شرم‌آورى آزاد كند ، بلكه مرا ، براى تو حفظ كرد ، مثل اينكه زن برادر او باشم . بعد چون آراسپ ، كه مستحفظ من بود فرار كرد ، من به كوروش وعده دادم ، كه ، اگر اجازه دهد ، تو را بخواهم ، تا بيائى و براى او متحدى باوفاتر و مفيدتر از آراسپ باشى » . آبراداتاس از سخنان پان‌ته‌آ مشعوف شده دست خود را بسر او گذاشت و چشمانش را به آسمان بلند كرده چنين گفت : « خدايا ، چنان كن ، كه من شوهرى باشم لايق پان‌ته‌آ و دوستى در خور كوروش ، كه با ما مردانه رفتار كرده » . پس از اين استغاثه در عرابه را باز كرده سوار شد و ، چون در گردونه جا گرفت و عرابه‌ران در را بست ، پان‌ته‌آ ، كه ديگر نمىتوانست شوهر خود را ببوسد ، عرابه را چند بار بوسيد . پس از آن ديرى نگذشت ، كه عرابه دور شد و پان‌ته‌آ از عقب آن