تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
فرمانده تمام قشون كرزوس است ، زيردست او يكنفر يونانى است و يكنفر مادى . در باب اين مادى گويند ، كه از قشون شما فرار كرده به آنجا رفته » . كوروش فرياد زد : « اى خدا ، اگر اين شخص بدست من بيفتد ، ميدانم با او چه كنم » . ( معلوم است ، كه اين مادى همان آراسپ بوده ، كه كوروش بجاسوسى به طرف دشمن فرستاده بود . م . ) . كوروش اسراء را مرخص كرد و بعد ، از رئيس مفتشين خبر رسيد ، كه دسته‌اى از سواره نظام دشمن به طرف ما ميآيد و ميخواهد جاهاى ما را بگيرد . كوروش در حال به چند نفر از سواران ، كه هميشه با او بودند ، امر كرد بكمك مفتشين شتافته و در آنجا كمين كرده بر سواران دشمن بتازند ، بعد به هيستاسپ دستور داد ، كه با هزار سوار به طرف دشمن حركت كند ، ولى به جاهائى ، كه نمىشناسد ، داخل نشود . سواران كوروش فورا روانه شدند و ديرى نگذشت ، كه به آراسپ و مستحفظين او برخوردند كوروش از آمدن او بسيار شاد شد و ، همين كه او را ديد ، برخاسته باستقبال او شتافت و دست خود را به طرف وى دراز كرد . همه از اين رفتار كوروش در حيرت فرو رفتند ، زيرا سرّ فرار كردن او را نميدانستند . كوروش رو بحضار كرده جهة رفتن آراسپ را نزد دشمن بيان كرد و گفت « اين فرار ظاهرى بامر من بود ، نه از ترس يا ميل او به خيانت . آراسپ خدمتى مهم ، كه با مخاطراتى بزرگ توأم بود ، انجام داده » . پس از اين حرف همه برخاسته به او دست دادند و او را بوسيدند .

اطّلاعات آراسپ

( كتاب 6 ، فصل 3 ) بعد كوروش به آراسپ گفت « حالا آنچه را ، كه ميدانى بگو و سعى كن ، كه حقيقت را بگوئى ، زيرا ، اگر قواى دشمن را بيشتر بدانيم و كمتر بيابيم ، به از آن است ، كه عكس آن روى دهد » . آراسپ گفت : « من آنچه توانستم ، به كار بردم ، كه اطلاعات كاملترى بيايم ، خودم در ترتيب صف‌آرائى قشون دشمن شركت كردم و حتى ميدانم ، كه چگونه ميخواهند جنگ را شروع كنند » . كوروش - « بس اوّل بگو ، كه عدهء نفرات دشمن چيست » . آراسپ - « سواره نظام و پياده نظام دشمن ، باستثناى مصريها ، سى صف بسته و تقريبا چهل استاد مسافت را اشغال كرده‌اند . اما گروهان مصرى
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 350 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )