تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
برسانى . تا بتوانى بيشتر در نزد دشمنان بمان ، زيرا وقتى آمدن تو نزد ما باعلىدرجه مهم است ، كه دشمن بما خيلى نزديك باشد . براى اينكه بتوانى اسرارى از دشمن بدست آرى ، ميتوانى نقشهء ما را به آنها اطلاع دهى ، ولى مواظب باش ، كه هرچه مىگوئى بطور كلى باشد ، تا هركدام از دشمنان پندارد ، كه مملكت او در ابتداء مورد حمله خواهد شد و بدفاع مملكت خود بشتابد . معلوم است ، كه با اين حال همه حاضر نخواهند شد قواشان را در يك جا جمع كنند » . آراسپ گفت : « چنين كنم و در مقابل عنايتى ، كه به من كرده از تقصيرم در گذشته‌اى ، با جان و دل خدمت خواهم كرد » . چون آراسپ به مقصد روانه شد و پان‌ته‌آ خبر حركت او را شنيد ، كس نزد كوروش فرستاده پيغام داد : « اگر آراسپ به طرف دشمنان تو رفت ، مغموم مشو . اجازه بده عقب شوهر خود فرستم . وقتى كه او آمد ، خواهى ديد ، كه او براى تو صميمىتر از آراسپ خواهد بود . شكى نيست ، كه او خواهد آمد ، زيرا پدر پادشاه كنونى ، يعنى پادشاه بابل ، با او دوست بود ، ولى اين پادشاه خواست در ميان من و او نفاق اندازد . بنابراين ، چون شوهرم پادشاه كنونى را از حيث اخلاق فاسد ميداند ، بىترديد شخصى را مانند تو بر او رجحان خواهد داد » . كوروش اين پيشنهاد را پذيرفت و رسول زن به طرف شوهر او روانه شد . اين مرد را آبراداتاس « 1 » مىناميدند و او ، همين‌كه رمز زن خود را شناخت ، با دو هزار سوار بديدن كوروش شتافت . چون بپيش قراول پارسى رسيد ، ورود خود را اطلاع داد و كوروش امر كرد ، او را بخيمهء پان‌ته‌آ بردند . وجد و شعف زن و شوهر را حدّى نبود ، بعد پان‌ته‌آ از اخلاق پاك كوروش ، خوددارى او و عطوفتى ، كه نسبت به اين زن ابراز كرده بود ، صحبت داشت . شوهرش به او گفت ، بعقيده تو من اكنون چه بايد بكنم ، تا حق‌شناسى خود و تو را نسبت به او بجا آورده باشم ؟ پان‌ته‌آ جواب داد : « سعى كن ، نسبت به او همان حسيات را بپرورى ، كه او نسبت به تو پرورد » . پس از آن آبراداتاس نزد كوروش رفت و ، همين كه او را ديد ، دستش را گرفته گفت : « در ازاى نيكىهائى ، كه به من و زنم كرده‌اى ، من به از اين چيزى نميتوانم
هامش
( 1 ) -Abradatas .