تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
نمىبينى ، كه عدّه‌شان زياد است و ؛ اگر ما حمله كنيم ، پشت سر ما را ميگيرند و ما هنوز قوى نيستيم » كوروش - « اگر تو حركت نكنى و منتظر ورود سپاهيان جديد باشى ، اين مردم خواهند ترسيد و حركت نخواهند كرد . اما غارت‌گران ، همين كه مورد حمله شدند ، ترسيده ، اموال غارتى را گذاشته فرار خواهند كرد » . اين راى كوروش شاه را پسند آمد و عقل و حزم او را ستود . بعد پسر خود را مأمور كرد ، با دسته‌اى حمله كند و كوروش هم با اين دسته حركت كرده به زودى در رأس دسته واقع شد . غارتگران چون حملهء ماديها را ديدند ، فرار كردند و كوروش بكمك ماديها راه آنها را بريده عده‌اى را از پا درآورد و چند نفر را دستگير كرد . در اينحال آسوريها بكمك غارتگران شتافتند ، ولى كوروش كياكسار را صدا كرده حمله برد و باعث هزيمت سوارهاى آسورى گرديد . آستياگ ، چون ديد ، سواران مزبور فرار ميكنند و دشمن در مضيقه است ، خودش نيز حمله كرد و بهره‌مندى با ماديها بود ، تا زمانى ، كه به پياده‌نظام آسور برخوردند . بعد ، از بيم اينكه آسوريها در اين‌جا كمين كرده باشند ، صلاح ديدند ، كه بايستند و آستياگ برگشت . او از پيشرفت ماديها و مخصوصا از كوروش خشنود بود ، چه بهره‌مندى ماديها را از رشادت او ميدانست ، ولى از تهوّرش نگرانى داشت ، زيرا ، با اينكه ماديها برگشته بودند ، كوروش در دشت نبرد تنها مانده مردگان را تماشا ميكرد . بالاخره او عدّه‌اى سوار فرستاد ، تا كوروش را بياورند و آنها پس از اصرار زياد موفق شدند ، او را مراجعت دهند و ، چون كوروش ديد ، جدّش از تهوّر و بىباكى او خشمناك است ، خود را پشت سوارها پنهان كرد . پس از آن اسم كوروش ورد زبانها گشت ، همه دلاورى و شجاعت او را ميستودند . آستياگ ، كه تا حال او را دوست ميداشت ، پس از آن نسبت به او احترام ورزيد . كبوجيه پدر كوروش ، چون شنيد پسرش كارهاى مردان مىكند ، غرق شعف گشت و خواست ، كه پسرش بپارس برگشته تربيت پارسى را تكميل كند . چون آستياگ هم لازم مىديد ، كه او برگردد ، اسبهاى قشنگ و هداياى ديگر به او داد و اميدوار گشت ، كه روزى كوروش براى دوستان او مفيد و براى دشمنانش مهيب خواهد بود . پس از آن كوروش عازم پارس شد و همه از پير و برنا و حتى