تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
كرده بيكى گفت : « اين در ازاى فن سوارى است ، كه به من ياد ميدهى » ، به ديگرى - « اين براى زوبينى است ، كه به من دادى و عجالة بيش از اين ندارم » ، بسومى - « براى خدمتى است ، كه بجدّم ميكنى » ، بچهارمى - « تو خوب بمادرم خدمت ميكنى » . آستياگ در اينوقت گفت : « پس چرا به ( ساكاس ) « 1 » چيزى ندادى ، و حال آنكه او شربتدار من است » او شخصى بود صبيح ، كه اشخاصرا بحضور شاه ميبرد و كسانى را ، كه نمىبايست داخل شوند ، دور ميكرد . كوروش ، مانند طفليكه از هيچ چيز نترسد ، گفت : « چرا تو او را اينقدر محترم ميدارى ؟ » آستياگ خنديده جوابداد : « مگر نميبينى ، كه او با چه مهارت و چقدر ظريف شراب ميريزد ، شربت‌داران شاه ساقيان ماهرند ، آنها شرابرا پاكيزه ميريزند و جامرا با سه انگشت برداشته براحتى بدست آشامنده ميدهند » . كوروش : « به ساكاس بفرما ، كه جامى به من بدهد ، تا منهم شراب براى تو بريزم و ، اگر توانستم ، دل تو را بربايم » . آستياگ امر كرد ، جامى به او بدهند و او اوّل جامرا شسته ، بعد پر از شراب كرده ، طورى دلپسند آن را به آستياگ داد ، كه جدّ و مادرش نتوانستند از خنده خوددارى كنند . كوروش هم خنديد و در حال جدّ خود را گرفته بوسيد . بعد گفت : « اى ساكاس ، تو تباه گشتى ، من جاى تو را گرفتم ، من از تو بهتر شراب خواهم ريخت ، ولى بر خلاف تو من شراب نخواهم خورد » . جهت اينحرف كوروش از اينجا بود ، كه شربت‌داران ، وقتى كه شراب ميريختند ، با آلتى قدرى از آن بدست چپ ريخته ميآشاميدند ، تا جرئت نكنند ، زهر در شراب ريزند ، آستياگ بطور مزاح گفت : « خوب حالا ، كه تو اينقدر ماهرانه از ساكاس تقليد كردى ، چرا خودت شراب نخوردى » كوروش جوابداد : « ترسيدم ، كه زهر در جام باشد ، روزيكه تو بمناسبت عيد توّلدت بدوستانت ضيافت دادى ، من بخاطر دارم ، كه ساكاس شراب ميريخت » . آستياگ گفت « از كجا تو دانستى ، كه زهر در جام است ؟ » - « از اينجا كه شما تماما اختيار جسم و عقل را از دست داده بوديد : اولا مرتكب چيزهائى ميشديد ، كه باطفالهم اجازه نميدهيد بكنند ، همه باهم فرياد ميكرديد ، ملتفت نبوديد ، كه به يكديگر چه ميگفتيد ، آوازهاى مضحك ميخوانديد و ، بىآنكه آواز ديگريرا
هامش
( 1 ) -Sacas .