تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
نيست ، مثلا او در ماد آقاى مطلق است ، ولى در پارس برابرى عدالت است . پدرت شخص اوّل است ، ولى آنچه را ، كه دولت اجازه ميدهد مىكند ، و چيزى را ، كه او ميدهد ، بپدرت ميرسد . قانون اندازه را معين كرده ، نه هواوهوس پس ، براى اينكه زير شلّاق هلاك نشوى ، اگر از جدت ياد گرفتى ، كه جبار باشى ، پس از اينكه برگشتى ، احتراز كن از اينكه بخواهى بيش از ديگران داشته باشى » . كوروش جواب داد : « مادر ، كسى نميتواند مانند پدرت بياموزد ، كه بهتر است انسان كمتر دارا باشد . مگر نميدانى ، كه او به تمام ماديها ياد داده بكم قناعت كنند . مطمئن باش ، كه پدرت از من يا ديگرى كسى را مرخص نخواهد كرد ، مگر وقتى كه آن كس آموخته باشد ، كه بيش از حدّ لزوم نبايد داشت » .

كوروش در دربار ماد

كزنفون حكايت خود را دنبال كرده چنين گويد ( كتاب اوّل ، فصل 4 ) : مادر كوروش رفت و پسرش در دربار ماد تربيت يافت . او چنان رفتار كرد ، كه در مدّت كمى همسالهايش دوستان نزديك او شدند ، بعد به زودى او مورد محبت پدران آنها گشت و چنان علاقه‌مندى خود را به پسران آنها نشان داد ، كه اگر ميخواستند عنايتى را از پادشاه درخواست كنند ، اولاد خود را بر آن ميداشتند ، كه كوروش را واسطه قرار دهند . آستياگ هم خواهش‌هاى او را اجابت ميكرد ، زيرا سعى داشت ، كه او را خوشنود نگاه دارد . در موقع مرض آستياگ ، كوروش هيچگاه از جدّش جدا نشد و همه ديدند ، كه او چقدر نگران بود ، كه مبادا جدّش بميرد . اگر شب آستياگ چيزى ميخواست ، كوروش از همه زودتر ميل او را انجام ميداد . بدين ترتيب او كاملا دل جدّش را با خود كرد . كوروش از جهت اينكه مجبور بود ، هرچه مىكند به پادشاه بگويد ، حرفهاى ديگران را در موقع رسيدگى و محاكمه گوش كند و نيز چون مايل بود ، جهت هر چيز را بداند و ، وقتى كه چيزى از او ميپرسند ، فورا جواب بدهد ، از حيث نطق و محاوره قوى گرديد . معلوم است ، كه چون دوره كودكىاش بسر نيامده بود ، سادگى كودكان را داشت و ، چون اين حال او اطرافيان را خوش ميآمد ، حرف زدن او را بر خاموشى ترجيح ميدادند ، ولى بمرور ، كه سنّ او بالا ميرفت ، داراى