تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
از اين استوانه چنين استنباط مىشود : بابليها بواسطه رفتار خشن آسوريها منتظر فرصت بوده‌اند تا تلافى كنند ، حاكم آسور در بابل ، كه خودش ميگويد بابلى بود « 1 » ، ياغى شده و خواسته است شهرهاى بين النهرين را تسخير كند ( شايد مصر هم به اين خيال بوده و بابل خواسته پيش دستى كرده باشد ) بعد جنگ شروع شده و آسورىها پا فشرده‌اند . در نتيجه نبوپالاس سار بهره‌مندى نيافته و از مادىها دشمنان ديرين آسور كمك طلبيده . پس از آن هووخ‌شتر ، كه خود در خيال حمله به آسور بوده ، موقع را مغتنم شمرده و اتحادى با پادشاه ياغى بابل كرده كار آسور را ساخته است . از اين‌كه در استوانه گفته شده بكمك مادىها ولايات اكدى هم ويران شده ، معلوم است ، كه شهرهاى قديم اكد ، چون طرفدار آسوريها بوده‌اند ، نميخواسته‌اند ببابل كمك كنند ، شايد از اين جهت ، كه آسورىها به اين شهرها قديم امتيازاتى داده بودند . بهرحال معلوم مىشود ، كه پادشاه بابل از عهده آنان برنيامده و باز بكمك مادىها بر آنها غلبه كرده . از اينجا روشن است ، كه طرف قوى در اين اتحاد مادىها بوده‌اند . موافق نوشته ديگر نبونيد حرّان ، كه از نظر آسورىها مقدّس بود ، نيز در اين زمان خراب گرديده . راجع به بت‌ها پادشاه مزبور گفته ، كه مادىها آن را ببابلىها دادند و ببابل حمل شد . نبوپالاس سار در يكى از نوشته‌ها ، كه از او بدست آمده ، به خود باليد مىگويد آسور را تسخير و مملكت دشمنان خود را مبدّل به تلى از خاكروبه و خرابه كرد . از زبان پادشاه بابل چنين بيانى طبيعى است ، زيرا نميخواسته خود را مرهون ماديها نشان بدهد ، ولى استوانه‌اى هم از او بدست آمده كه مضمونش اين است : « نبوپالاس‌سار ، پادشاه حقيقت ، شبانى ، كه مردوك او را طلبيده . چون من حقير و پسر ناچيزى ، هميشه معابد مقدّسه ( نبو ) « 2 » و ( مردوك ) را محترم ميداشتم و همّ من مصروف بود بر اينكه قوانين و احكام آنها اجرا شود ، خدائى كه از بطون مردم آگاه ، از قلوب خدايان آسمان و زمين مطّلع و مراقب راهى است ، كه مردمان
هامش
( 1 ) - پائين‌تر نوشته او ذكر شده . ( 2 ) - چنان كه در مدخل گفته شد پسر مردوك را نبو يعنى خبر دهنده از مغيّبات ميناميدند .