ر
رباع - جمع ربع محله .
رقيع - پست .
رواحت - سرور كه به حدوث يقين حاصل شود .
ز
زبانيه - ديو سركش و مردم سخت و درشت .
زحزحه - فاصلهء عظيم انداختن ، دور راندن .
زعازع و زعزعه - باد سخت ، طوفانى .
زلالى - جمع زليه به معنى گستردنى .
زلفت - نزديكى و منزلت .
زعزف - درياى بسيار آب .
س
ساكب - آب روان .
سعود - ستارگان با سعادت .
سلاطت - دراز زبانى .
ش
شجرة القطن - درخت پنبه .
شماج - اندك و حقير از هرچيزى .
شيق - شوق .
صخاب - از صخب ، پرداد و فرياد .
صعاليك - جمع صعلوك ، درويش ، دزد .
صعوه - هر پرنده كوچك و خواننده به اندازهء يك گنجشك را گويند .
ص
ضباع - جمع ضبع ، كفتار .
ضياب - كسى كه در كارهاى بزرگ درآيد و در آن تصرف نمايد و گويند اين كلمه تصحيف ضياد است .
ضيم - ظلم ، ستم .
ط
طبنى - اطاقى وسيع و مجلل نظير شاهنشين .
طمورم - چاره و حيله .
ع
عرانين - جمع عرنين ، سردار شريف قوم .
عرقوب - نام مردى كه خلاف وعده مىكرده .
عطعطه - آواز پياپى در حرب .
غ
غبر - زخم تباه .
ف
فذلك - باقى و بقيهء هرچيز به اصطلاح اهل دفتر ، جمع حساب پس از تفضيل .
فسيل - درخت خرما .
فشل - ضعيف ، كند .
ق
قالين - نوعى از فرش پشمين گرانبها كه در ولايت بافند از عالم شطرنجى كه متعارف هندوستان است .
قعقعه - صداى عظيم درآوردن .
قوائد - جمع قائد ، سردار لشكر .
ك
كراسه - جزوهء قرآن .
كروم - درختان مو ، تاكها .
كز - ابريشم خام ، كژ ، كج .
كلغنه - لفظى است كه به جهت مردم ناهموار و ناتراشيده وضع كردهاند .
كلك - نوعى قايق است ، بستههاى چند ازنى و چوب و علف كه برهم بندند و مشكى چند پرباد كرده بر آنها نصب كنند و بر روى آن نشسته از آبهاى عميق عبور كنند .
ل
لش - گل ته مرداب .
لعاب - معلم و آموزندهء هر بازى .
م
ماشرا - به لغت سريانى ورم دموى را گويند كه ماده آن از خون باشد .
متجند - لشكر .
محجمه - از حجامت ، شيشهء خونگيرى و محل خونگيرى .
مرتزقه - علوفهدار و مرسومدار و وظيفهدار .