خوش است صفه و ايوان خواجهگر او را 226
خوش مىفشانى اى شفق از ديدهء خون دل 223
در آن كوش تا جنگ باز افكنى 160
در پيش خود اگرچه بزرگند اختران 21
در خدمت تخت شاه افريدون فر 197
در دور دولت تو از آسيب روزگار 230
در صد هزار قرن سپهر پيادهرو 19
در اين چند سال آن شه ذوفنون 230
در سحرگه به خطهء تبريز 166
دى و بهمن و آذر و فروردين 181
رنج من بردم ولى مخدوم من 55
روزش از بهر جمع بد در رنج 117
ز آفتاب اين مكرمت هرگز كجا بيند هلال 241
زان قاعدههاى وصل در كوى اميد 187
ز حادثات سپهرى درين سراى فنا 224
ز گردش فلك بىوفاى بد افعال 128
زهره راجع محترق در جدى با مريخ و ماه 223
زين حادثه آب ديده خون خواهد گشت 119
سال غربت گذشته هفتصد و نه 90
سر در خطرست نيست كار بازى 159
سعادت كردش از دنباله چشم 133
شانزده سال و هفتصد از هجرت 221
شاها به تو دارد همه آفاق نياز 22
شاها بر تو به تحفه صد جان بردن 6
شاها م عمرت فلك از جام بريخت 225
شاهى كه به همت بگذشت از افلاك 4
صياد قضا بر گذرت دام فكند 84
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد 127
قطب فلك وجود آن جان و جهان 118
قطبى كه سعادت جهان بود نماند 119
قضا با قدر امتحان كرد و گفت 133
كردم از جهل خدمت مخلوق 127
كرده زنا را متعه نام 101
كسى كش خدا سر فرازى دهد 20
كلام الليل يمحوه النهار 207
الكلام يجر الكلام فى كل نادى 182
كوه از براى صحبت زر مىخورد تبر 125
كه تا تو نهادى به سر بر كلاه 232
كه رزق خويش ز دست تو مىخورد ميهمان 14
كه شيرى نترسد ز يك دشت گور 19
كه ما را دل و جان پر از مهر اوست 11
گاو را دارند باور در خدايى عاميان 198
گربه حكمت گذشتى از لقمان 221
گربه يك روز صيد خود را گفت 40
گرد كرهء خاك برآمد گردون 185
گر مخالف خواهى اى مهدى فرود آ ز آسمان 77
گر هردو جهان پر از سپندان باشد 5
گلى بود خوشبوى در باغ عمر 222
گيتى به فر دولت فرمان ده جهان 236
ما ان مدحت محمدا بمقالتى 6
ما نام تو ميگويد و من مىشنوم 10
متهما اذا اعصيت متهما 186
معلوم راى توست كه بودند بىقياس 240
ملكت چو ديد عرصهء عالم تهى زمرد 133
منه در ميان راز با هركسى 126
ندارد كسى را ز مردم نهان 126
نصف ذى قعده چاشتگاهى قرب ظهر 76
و بال وى آمد همه دانش وى 32
و ليس فى لواطه من حد 97
هان تا نبرى ظن كه جهان جاى درنگست 224
هر آنكس كه از مردم او را بديد 23
هرجا كه رسيد موكب تو 231
هر روز كند جور فلك بيدادى 185
هر كرا توفيق ايزد يار شد بىگفتوگوى 85
هركه زر ديد سر فرود آرد 196
هركه غافل شود ز صولت خصم 125
هركه يابد اثرى از نظر سلطانى 233
هزار سال زيادت از آنچه معهودست 166
همان بر كه كارى همان بدروى 194
همه دست و پاى و سر و پشت بود 216
همى تا دولت و ملكست در ايران و در توران 27
هنوز از ماتم صاحب قرانست 222
هى المشاهد و الاثار الطلل 45