وضو كند ، آب نيابد ، تيمم به نجاست كند . تواضع او از سر بزرگى بود . درخت چون پربار باشد ، سر به زير آرد ؛ چون بىبار بود ، سر بر هوا برد .
حكايت كنند كه در آنوقت كه شرف الدين نوشيروان از وزارت معزول شد ، به روذراور رفت ، به ضيافت عز الدوله ابو العلا .
روزى در گرمابه بود . حجام درآمد ، جهت او برپاى خاست . ( 47 پ ) گفتند : اى خداوند ، حجام است . گفت : من پنداشتم پوستيندوز دهخدا است ، به وى مىماند . مردم اين معنى به تعجب بازمىگفتند ، كه اگر پوستيندوز دهخدا بودى هم اهليت آن نداشتى كه جهت او قيام كند ، خصوصا در گرمابه . اگر اكرام مردم واجب است ، اكرام خويشتن واجبتر است . تا اين حد تواضع نمودن ، ابتذال باشد .
عز الدوله در خدمت او بيش از آن بجا آورد كه ميان مردم معتاد است .
در وى هيچ خردهء عيب نبود ، كه گفتندى : اگر اين يكى نبودى ، به غايت كمال رسيدى ، جز خلود در جهان ، و جوانى رفته . هرآنچه از وى طمع داشتندى ، حاصل آمدى . بر خلق خداى تعالى ، مشفقتر از ابر بود بر زمين به وقت بهار . سعد ذابح را نام بر آسمان مجاز است ، سعد ذابح حقيقى او بود ، از بس گوسفند كه جهت ضيافت مىكشت .
عاقبت هم روزگار به وى مهمانى شكم زمين كرد . اما نام او مخلد ( 64 ر ) شد . بر تاج مروت ، ياقوت چنان نديده بودند .
منتجب الدين ابو المفاخر ابهرى را با شرف الدين نوشروان ، بيش از وزارت مصافات و موالات بود ، چون نوبت وزارت بود ، از آنچه او توقع داشت ، اثرى نديد . شرف الدين را صورتى يافت در آينه ، كه آن را اصلى نباشد ، و از مركب او جز غبار نديد .
چون گرگ در تابستان وقت نيمروز ، از ضعف آمد ، و در گوشهاى
تاريخ الوزراء ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: نجم الدين ابو الرجاء قمى
ص٥٢