وزارت امير المؤمنين مسترشد را ، و وزارت محمود را ، و وزارت ( 45 پ ) سلطان مسعود را مباشرت نمود . و وزارت او بيضة الديك نبود . چون ماه بود ، كه هر ماه يك بار در ثريا نزول كند ، و تيرت و عادت او جز صلاح نبود . عجب آن است كه صارف و مصروف قوام الدين ابو القاسم بود ، كه همچون مستى بود تير در كمان سنگ برانداختى ، و سرباز بر سنگ داشتى .
مآثر او باقىتر از داغ بود . به وزارت سزاوارتر از آسمان بود به ستاره . رنگ و بوى تمكين از وى دور بود . در امور دنيا استبداد و استعلايى نداشت . شمشير خطيب بود و شمشير پشمين .
آب وزارت او آنقدر بود ، كه اگر در چشم بودى ، بدان سيراب بشدى .
وقتى مردم او را خلافى افتاده بود ، و بر ايشان حيفى رفته ؛ او را گفتند : چند از اين بىحميتى ؟ ! گفت : دير است تا من در حمايت اين بىحمتىام . اين مثل كه گفتهاند : « من لم يصبر على كلمة سمع كلمات » مقتداى خويش كرده بود ، وراى او در اين اختيار متين و رزين آمد .
دم جز در ( 46 ر ) احياى مصالح نزد ، و از شروشور در كناره بود . وقار او ، وقار زمين بود كه هر ثقل كه ممكن گردد برگيرد .
تواضع او تا حدى بود كه در مسند وزارت ، جهت كمتر كسى قيام كردى . ابن افلح بغدادى در حق او گفته است :
ان انوشروان ما فيه * غير قيام لمرجيه
الجود كل الجود فى رجله * فان تعدى فالى فيه
فاقض اذا جيك و لو حاجة * و اقعد على العرش من التيه
نخوت پلنگ ، مردم سگروى را باشد . بلندتر از آسمان هيچ نيست ، پشت خم دارد . متكبر كمتر از سگ باشد ، به حكم آنكه سگ را تبصبصى باشد ، و متكبر را جز نخوت نبود . در اين جهان نعمتى كه بر آن كس را حسد نباشد ، جز تواضع نيست . در حق شرف الدين همچنين گفتهاند ، شعر :