ذكر وقايع سنهء نهصد و هشتاد هجرى ، [ موافق سال نهصد و هفتادم « 1 » از رحلت « 2 » خير البشر ]
در اين سال مزاج شهريار ايران از منهج استقامت منحرف گشت و ايام بىحضورى امتداد يافت و به سعى اطبّاى حاذق آن حضرت بعد از چهل روز صحت يافت و خلايق مراسم شكرگزارى به جاى رسانيدند و صدقات بسيار به ارباب استحقاق عايد شد .
و مقارن صحت شاه طهماسب ، خبر فوت سلطان سليم ، قيصر روم رسيد ؛ چه ، قيصر بر شرب خمر مداومت داشت و يك لحظه از آن شغل فارغ نمىبود . تا آنكه روزى به مجلس وعظ يكى از درويشان حاضر شد . و آن درويش سخن به امر معروف و نهى از منكر منجر ساخت . قيصر را سخنان او ملايم مزاج نيامده از مجلس ارادهء بيرون رفتن نمود . و چون چند قدم رفت ، درويش واعظ برآشفته ، از روى غضب گفت كه « اى فاسق ! كجا مىروى ؟ » اين سخن در قيصر به غايت مؤثر افتاد . مراجعت نموده بنشست . و بعد از اتمام وعظ بر دست درويش توبه كرده به منزل معاودت نمود و ترك شرب نمود . و چون عادت به شرب مدام داشت ، امراض مختلف بر مزاجش طارى شد . و هرچند اطبا به شرب اشارت كردند ، قبول نكرد . و بعد از چهل روز به همين واسطه درگذشت . و سلطان مراد ، پسر بزرگش به حكم وصيت قايم مقام پدر شد . و ديگر فرزندانش را در روز فوت او به قتل آورده با او مدفون ساختند .
و شاه طهماسب ، محمد بيگ استاجلو را كه به تخماق مشهور است ، به پرسش قيصر فرستاد
هامش
( 1 ) . ق : سنهء نهصد و نودم .
( 2 ) . م : 980 .