تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5556

مساهمون:

ص٥٥٥٦
و آنچه از حالات حضرت بابر پادشاه در اين سال معلوم شده اين است كه به عزيمت سير لمغانات كابل سوار شده مدتى در آن حدود به عيش و عشرت گذرانيده به كابل معاودت فرمود . و چون اكثر احوال آن حضرت از واقعات بابرى كه مرقوم قلم خجسته رقم آن حضرت است نقل كرده مىشود ، و اوراق آن كتاب از اين تاريخ تا نهصد و سى و دو در ميان نيست و از ديگر كتب تواريخ نيز معلوم نمىشود ، ناچار مجملا نوشته مىشود كه از تاريخ نهصد و بيست و پنج تا نهصد و سى و دو ، پنج نوبت آن حضرت به هندوستان لشكر كشيد ، و در مرتبهء پنجم - چنان كه خود مذكور شود - فتح آن ولايت ميسر شد . و آنچه در هندوستان در اين سال سانح شده اين است كه چون راناسانكا بر سلطان محمود ظفر يافت و به غايت قوى شد ، به عزيمت انتقام سلطان مظفر متوجه گجرات شده به دونگرپور و باسواله آمد . و اكثر هندوان اطراف و جوانب نزد او جمع شدند ، چنان كه عدد لشكرش به چهل هزار سوار و پياده رسيد و يك‌صد و پنجاه فيل كارى همراه داشت [ 652 الف ] و از آنجا متوجه ايدر شد . ملك مبارز الملك كه حاكم ايدر بود با دو سه هزار سوار در نواحى احمد نگر با او جنگ كرده شكست يافت و اكثر گجراتيان به قتل رسيدند ، و مبارز الملك به هزار حيله جان بيرون برد . و رانا اكثر ولايات « 1 » آن نواحى را تاراج كرده به ولايت خود مراجعت كرد . و سلطان مظفر ، حاكم گجرات كه در محمدآباد بود ، جمعى كثير را به جنگ رانا تعيين نمود . اما تا رسيدن لشكر گجرات ، رانا خود به آن ولايت رسيده بود و برسات « 2 » درآمده . لاجرم لشكر گجرات معاودت نمود . و سلطان مظفر بعد از برشگال لشكرى مستعدّ سامان كرده به احمدآباد درآمد ، و اراده داشت كه به نفس خود متوجه چيتور شود . ملك اياز كه يكى از غلامان او بود و بلاد سورت و كنار دريا به اقطاع داشت ، با بيست هزار كس از سوار و پياده و آتش‌بازى بسيار در اين وقت به ملازمت آمد و تعهد دفع رانا نمود . و سلطان مظفر به غايت خوشحال شده لشكر بسيار به كمك او تعيين كرد و او را بر سر رانا روان كرد . و چون سلطان سكندر در آگره فوت شد و سلطان ابراهيم ، پسرش حكومت يافت ، نخست با برادر حقيقى خود ، جلال الدين - كه حاكم جونپور بود - دل دگرگون كرد و او طاقت مقاومت افواج سلطان ابراهيم نياورده بگريخت و جونپور نيز به تصرف سلطان ابراهيم درآمد . و مقدم گواليار كه راىبكر ماجيت « 3 » ، ولد راجهء
هامش
( 1 ) . م : پرگنات . ( 2 ) . رجوع شود به پاورقى صفحهء 1185 . ( 3 ) . ق : بكناديت ؛ م : بكباديب . اصلاح از منتخب التواريخ ( ج 1 ، ص 328 ) . بدائونى مىنويسد « راىبكر ماجيت پسر راى مانسنگ - كه بعد از كشتن پدر حكومت گواليار داشت . . . » .