از جهت ( نعل ) بهاء لشكر بر شهر و رعيت قسمت كنند ( چون شحنهء بهرامشاه بگواشير رسيد و مال تقبل قسمت كرد ) [ در بردسير ] در هر خانه چندان قلق و حسر ( ا ) ت از هزيمت ملك ارسلان حاصل « 1 » شد كه تحمل مال قسمت و غرامت در مقابلهء آن وزنى نياورد و هرگز مصيبتى از آن « 2 » مولمتر و رزّيتى از آن « 2 » موضعتر « 3 » همانا كه بر رعيت كرمان نرسيده [ است و نرسد . ] پس ملك بهرامشاه در اوايل « 4 » سنه تسع و خمسين خراجى عزم بردسير فرمود و مالى كه قسمت كرده « 5 » بود بر لشكر تفرقه كرد و امراء بزرگ [ تر ] را رخصت « 6 » داد كه با خراسان روند و چند امير با فوجى حشم در خدمت خويش بداشت .
و مردم كرمان ( همه ) از سوز واقعهء ملك ارسلان بر پلاس ماتم و همه « 7 » در لباس غم و آتش خشم بهرامشاه و مؤيد الدين بر قاعده ، زبانه زن و عناكب كينه ( شان ) بر زواياء بغض رعايا « 8 » بهانه تن . و مؤيد الدين [ بر قاعده ] اهل ودايع و امانات خويش را به چهار ميخ مطالبه مىزد و بعد از مقرعهء تقريع و توشيخ توبيخ باسترداد آن معذّب مىداشت تا جماعتى ( را ) مستأصل كرد و چند توانگر را از ذروهء استغنا بحضيض فاقه ( و عنا ) افكند . و از سخن هاى موحش او يكى آنست « 9 » كه من تجربت كردم و معتمدان ( و خواجگان ) كرمانرا بر سنگ اعتبار « 10 » زدم ، آبريزى از همه « 11 » باعتبارترست و اعتمادتر . به حكم آنكه [ من ] چيزى در آبريز سراى خود « 12 » دفين ساختم و بعلم خويش بازيافتم و آنچه بخواجگان و معتبران سپردم خيانت كردند و بخصم من دادند . و ملك بهرامشاه چون بم مسلم كرد ( و پسر مفاخر باز دست آورد ؛ ) وزير ( ضياء الدين ابو ) مفاخر و پسر را در مصادره و مطالبه و هلاك كرد « 13 » و چند روز وزارت بزين الدين كيخسرو داد كه وزير پدرش بود .
پس ناصر الدين افزون كه محتشم و صاحب منصب كرمان ( بود ) التزامها نمود [ و ] وزارت قبول كرد ( و ) چندگاهى در ظلمات آن سودا ضبط « 14 » عشوا كرد [ و ] وزارت او علاوهء رنج مردم شد ؛ چه از لشكر غريب و نزول منازل و سراى ( هاى ) خاصّ و عامّ و انواع تكاليف « 15 » ؛ مردم در رنج [ و مشقت ] بودند . پس او را معزول كردند و رئيس رستم ماهانى
هامش
( 1 ) بود . -
( 2 ) ازين . -
( 3 ) موجعتر . -
( 4 ) سنه 559 خراجى . -
( 5 ) رفته بود . -
( 6 ) رخصت معاودت خراسان داد . -
( 7 ) جمله . -
( 8 ) بهانه تن . -
( 9 ) آن بود . -
( 10 ) بر سنگ امتحان و محك اعتبار زدم . -
( 11 ) از همه امينتر يافتم . -
( 12 ) خويش دفينه . -
( 13 ) و روزى چند . -
( 14 ) خبط . -
( 15 ) تكليف . -