آن بكليد استعجال محال است ، موزهء مكايدت خطر از پاى بكشيدند و جوشن مجاهدت خصم از پشت بگشادند و بر « 1 » بستر ترفه تكيه فرمودند و بخيشخانهء تنعم توّجه نمودند [ و ] در لشكرگاه عراقى و كرمانى ، ندما و ظرفا و مطربان [ استاد ] خوشآواز و اسباب عيش مهيا و مشارب ( طرب و ) مراد مهنا . ملك ارسلان و امراء عراق و كرمان عنان رخش هوى در ميدان فراغ ، فراخ كردند و [ بر مقتضى ] دامن غبوق در گريبان صبوح بستند « 2 » [ و ] كمر حصار و اهل حصار گرفتند ؛ اگر از شهر بيرون مىآمدند و فسادى ميكردند « 3 » ( و ) متعرّض لشكرگاه « 4 » مىبودند ، ايشانرا دفع مىكردند و مالش مىدادند . و لشكرگاه « 5 » به امتداد ايّام در « 6 » خصب و راحت « 7 » مىفزود و از تزاحم خلق و كثرت نعمت جنت عدن مينمود . [ و راستى را ، من ، بعد از دوسه ماه چون از مضيق دربندان بيرون آمدم و به فضاى معسكر رسيدم پنداشتم كه فردوس را به زمين فرستادهاند يا بغداد را بكرمان آوردهاند . ] و بهرامشاه و مؤيد الدين از خراسان استمداد لشكر [ ى ] ميكردند و قواصد و فيوج مواصل « 8 » مىداشت و ملك مؤيد از فرط « 9 » حزم نامزد لشكرى نكرد و با حضرت عراق معاندت را عاقبتى وخيم مىدانست ( و در جواب ) مىنبشت كه مصلحت ( در ) مصالحت است و برادران « 10 » بهم ساختن و كرمان قسمت كردن و خوردن و غريب « 11 » را از ميان بيرون كردن « 12 » و باز خراسان و عراق فرستادن .
[ پس ] ( روزبروز ) لشكر صحرا در نعيم مقيم مىآسود [ ند ] و اهل حصار در عذاب اليم مىفرسود [ ند ] و بهرامشاه بتهمت هواى ملك ارسلان هرروز « 13 » فوجى از امراء دولت و طبقات مردم « 14 » كرمان از شهر وجود بدروازهء عدم بيرون « 15 » مىفرستاد و بر در سراى ، سياست مىفرمود ، تا خلقى بسيار هلاك كرد و در شهر يتيم و بيوه سر در سجده « 16 » و دعا [ ء بد ] مىنهادند و قوت رعيت حصار باز آن آمد كه درويشان و عورتان « 17 » يكمن و دو من غله [ از دشت ] بهزار حيله مىبردند و بتسعير ( ى ) تمام مىفروختند . و رنج مردم بغايت برسيد و مدّت ششماه ( طول ) آن محاصره بكشيد . چون رشتهء طاقت مقيمان [ حصار ]
هامش
( 1 ) وسايد . -
( 2 ) بسته . -
( 3 ) كرده . -
( 4 ) مىشدند . -
( 5 ) بر امتداد . -
( 6 ) بر .
( 7 ) مىفرمود . -
( 8 ) متصل . -
( 9 ) از فرط حزم معاندت با حضرت عراقرا عاقبتى وخيم مىدانست و لشكرى نامزد نمىكرد . -
( 10 ) باهم . -
( 11 ) و غربا را از ميانه . -
( 12 ) تا . -
( 13 ) بعضى . -
( 14 ) معارف . -
( 15 ) مىكرد . -
( 16 ) بسجدهء دعا برمىنهادند . -
( 17 ) عورات . -