تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
از هستى ما همين نمونه است چو موج * نقشى است وجود ما كه بر آب زدند
*
مى ده كه وداع خرد و هوش كنيم * وين عقل خرف‌گشته فراموش كنيم از ساغر و پيمانه چه مستى خيزد * دريا دريا بيار تا نوش كنيم
*
ماييم بسان موج بر سطح عدم * بر هم زدهء جنبش درياى قدم از هستى ما نيست بر اين صفحه رقم * تا همچو حباب ميزنى چشم بهم
*
بر شهر وجود سربسر مىگذرم * آهسته ز خانه خانه درمىگذرم هر خانه كه نيست اندرو آدميى * زو هيچ نمىجويم و برمىگذرم
*
در ديده ز هجر اشكِ آلى دارم * بر چهره ز غم گرد ملالى دارم از ضعف تن همچو خلالى دارم * دور از تو چه گويم كه چه حالى دارم
*
سلطان گويد كه نقد گنجينهء من * صوفى گويد كه دلق پشمينهء من عاشق گويد كه داغ ديرينهء من * من دانم و من كه چيست در سينهء من
*
اشكى دارم كه سنگ خون گردد ازو * آهى كه سپهر سرنگون گردد ازو شوقى كه دل فلك زبون گردد ازو * عشقى كه جماد ذو فنون گردد ازو

13 - بدرى كشميرى

بدر الدين بن عبد السلام بن ابراهيم حسينى كشميرى از شاعران پركاريست