جور معمار قضا كردست ما را تنگدل * سخت كوچك ساخت اينجا گنبد بتخانه را
عاشقان را كى رسد پا بر زمين از شوق وصل * شمع باشد جادهء راه طلب پروانه را
خامشى ذاتيست در طبع ملايم بىسبب * نيست بهر خواب مخمل هيچ دخل افسانه را
كى كند فضل و هنر اصلاح حال مفلسان * كس نديده گنج آبادان كند ويرانه را
بخت كو تا چون كمان عالى بقربانت شود * كاش چون سرفار بوسد آستان خانه را
*
خاموشى من نالهفروش تب و تابست * فرياد من سوختهدل بوى كبابست
پروانهء لبتشنهء آن شمع جمالم * در مشرب من جلوهء مهتاب سرابست
تنها ز وفادارى گل شكوه ندارم * از حلقهء خط حسن بيان پا بركابست
بر خانهء دنيا ننهى دل كه چو غنچه * تا در بگشودست كسى ، خانهخرابست
شادند باميد طرب اهل زمانه * اين طايفه را طولِ امل تار ربابست
دنياطلبان بىخبر از مطلب اصلند * چون طفل كه مشغول بسرلوح كتابست
در پرده سخنهاست ز بىپردگى يار * آيينه ميان من و معشوق حجابست
از خال رخش مرتبهء حسن بيفزود * اين نقطه غلط گر نكنم صفرِ حسابست
آن يار خطاديده كه رم كرده چو آهو * گر چشم بپوشد ز خطا عين صوابست
اشكم شده آيينهء زخمِ دل و داغش * تا چشم كند كار همه موج حبابست
امروز بترسيد ز بدمستى آهم * كز ياد رخش داغ دلم جام شرابست
يا رب نرسد چشم بدى نازكيت را * مژگان تو خم گشته ز سنگينى خوابست
برداشته عالى ز سرم منت گل را * رويى كه رگ لعل بر او بند نقابست
*
بر من ز بس فراق تو تيغ جفا كشد * نقاش عضو عضو من از هم جدا كشد
هركس چو سرمه خواسته عزت به چشم خلق * خود را بگوشهيى چو رسانيد واكشد
چين جبين ز موجهء سيلاب بدترست * منت مباد آنكه كس از آشنا كشد
يك گام بيش نيست ره منزل مراد * آن هم همينقدر كه كس از دهر پا كشد
چون نقش جاده بر سر راهش فتادهايم * گرديم خاك پاى سرى گر بما كشد
طول امل كمند شكار هوس نشد * اين رشتهء دراز كسى تا كجا كشد