شنيدن خبر مرگ همگنان جويا * بس است بهر دل زنده گوشمال دگر
*
دل عاشق ز فغان سير نگردد هرگز * جرس از ناله گلوگير نگردد هرگز
راستان هيچگه از عزم پشيمان نشوند * بىرسيدن بنشان تير نگردد هرگز
لذت گريه نه هر تيرهدلى دريابد * آب در ديدهء زنجير نگردد هرگز
نرود از دل جويا هوس لعل لبش * چشم پيمانه ز مى سير نگردد هرگز
*
دل بعشق از بستگى وامىشود غمگين مباش * عاقبت اين قطره دريا مىشود غمگين مباش
در حصول مدعا بىتابيى در كار نيست * گر نشد امروز فردا مىشود غمگين مباش
عيش خود را تلخ از زهراب نوميدى مكن * كام دل آخر مهيا مىشود غمگين مباش
گر نشد كام دلت حاصل مشو در اضطراب * صبر در كار است جويا مىشود غمگين مباش
*
هرگز نبود غير توام آرزوى دل * يا رب تهى مباد ازين مى سبوى دل
جز غنچهيى كه مىشكفد از نسيم صبح * از كس نديدهايم درين باغ روى دل
تا خنجر ترا لب زخم دلم مكيد * آمد مرا ز فيض تو آبى بجوى دل
تا با خودى ز حضرت دل دور ماندهاى * از خود برون خرام پى جستجوى دل
*
ما خاك ره جلوهء آن سرو روانيم * دلداده و جانباختهاش از دل و جانيم
از سيل سرابست خطر خانهء ما را * چون نقش قدم بر حذر از ريگ روانيم
رفتند عزيزان و چو نقش پى سالك * ما خاكنشين از پى آن راهروانيم
رفتيم ببال نگه از خويش چو شبنم * تا بر رخ خورشيدمثالش نگرانيم
هرگز سر تسليم ز فتراك نپيچيم * ما حلقهبگوشان خم زلف بتانيم
در بند گرفتارى دلهاست شب و روز * تا بندهء آزادى آن سرو روانيم
در روز مجوييد ز جويا سخن عشق * شبها همه شب شمعصفت چربزبانيم
*
نهانى در حجاب زندگانى * برون آى از نقاب زندگانى