در بوتهء فقر خوش بسازم كردند * صد رنگ هوس صرف گدازم كردند
كشكول گداييم تهى بازنگشت * همت دادند و بىنيازم كردند
*
خوبان ز غم و غصه نجاتم دادند * « در ظلمت شب آب حياتم دادند »
از داغ دلم جهان چراغان كردند * در عالم ديدار براتم دادند
*
از دهر ترنم بلا مىشنوم * آواز مخالف همهجا مىشنوم
جز دلشكنى نوازش گردون نيست * زين دايره بانگ آشنا مىشنوم
*
فانوس خيال هر دو عالم ماييم * جوش دريا سكون شبنم ماييم
آيينهء صورتيم بىصورت خويش * چيزى كه نديدنيست آن هم ماييم
*
نخفتم يك شب از خنديدن دل * كه دير سومناتم بود منزل
بتى مىگفت پنهان با برهمن * خداى من تويى اى بندهء من
مرا بر صورت خود آفريدى * برون از نقش خود آخر چه ديدى
110 - وحيد قزوينى « 1 »
عماد الدوله ميرزا طاهر قزوينى پسر ميرزا حسينخان قزوينى ، متخلص
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 17 - 20 .
* سرو آزاد ، ص 132 - 136 .
* هفت آسمان ، كلكته 1873 ، ص 151 - 152 . -